{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : ۱۰۱
✦.................................

دومی آب دهانش را به سختی قورت داد انگشتش روی ماشه می‌لرزید.

مرد دوم: خفه شو... اگه رئیس بشنوه همون خا៸یه هارو میکنه تو کو៸نت...

اما فرصت بیشتری برای حرف زدن نداشتند. سه نفر دیگر همزمان از سه جهت به سمت جونگکوک هجوم بردند... اولی با میله‌ی آهنی از بالا ضربه زد.

جونگکوک نیم‌قدم کنار کشید؛ میله با صدای مهیبی به آسفالت خورد و جرقه پاشید همان لحظه آرنجش مثل پتک به فک مرد کوبیده شد؛ صدای شکستن دندان‌ها در هوا پیچید و مرد مثل عروسکی بی‌جان روی زمین افتاد.

نفر دوم از پشت قصد گرفتنش را داشت

جونگکوک حتی برنگشت؛ فقط پاشنه‌ی پایش را عقب پرتاب کرد ضربه مستقیم وسط شکم مرد نشست، نفس از سینه‌اش برید و قبل از اینکه خم شود. جونگکوک یقه‌اش را گرفت و با تمام قدرت صورتش را به کاپوت ماشین کوبید.

فلز زیر ضربه فرورفت، خو៸ن از بینی مرد روی رنگ مشکی ماشین چکید.

نفر سوم با زنجیر حمله کرد، زنجیر در هوا چرخید اما جونگکوک آن را با دست گرفت؛ کف دستش محکم دور حلقه‌های فلزی قفل شد، یک کشش ناگهانی مرد تعادلش را از دست داد.

جونگکوک او را مستقیم به سمت خودش کشید و مشت سنگینی به سرش کوبید... بدن مرد بی‌اختیار چرخید و بی‌حرکت روی زمین افتاد، همه‌چیز در چند ثانیه اتفاق افتاده بود.

صدای نفس‌های بریده، ناله‌ی مجروح‌ها و برخورد خون با آسفالت، تنها صداهای محوطه بودند.

جونگکوک آرام گردنش را به چپ و راست چرخاند؛ صدای تق‌تق مهره‌های گردنش در سکوت پیچید، نگاهش روی بقیه‌ی افراد نیکان چرخید

_ بعدی...

هیچ‌کس جلو نیامد، چند نفر ناخودآگاه عقب رفتند، یکی از افراد نیکان با صدایی لرزان گفت:

مرد: لعنتی... مگه میشه یه نفر این‌جوری بجنگه؟

اما نیکان با فریادی خشن غرید:

نیکان: واینسید! همتون با هم برین!

این بار موجی از مردهای مسلح از چند جهت به سمت جونگکوک دویدند

جونگکوک مستقیم به دل جمعیت زد... مشت اول، بینی مردی را خرد کرد، لگد دوم، مرد دیگری را از روی زمین کند و به درِ ماشین کوبید.

نفر بعدی هنوز اسلحه‌اش را بالا نیاورده بود که جونگکوک مچش را پیچاند؛ صدای شکستن استخوان بلند شد و اسلحه روی زمین افتاد جونگکوک بدون مکث، زانویش را محکم به سینه‌ی مرد کوبید.

صدای خرد شدن چند دنده در هوا پیچید؛ یکی از افراد از پشت با چاقو حمله کرد.

جونگکوک لحظه‌ی آخر چرخید، ساعد مرد را گرفت و با یک حرکت، خودش را سپر ضربه کرد؛ تیغه داخل شانه‌ی یکی از افراد خود نیکان فرو رفت.. فریاد درد محوطه را پر کرد.

جونگکوک حتی نگاهش هم نکرد، فقط با یک ضربه‌ سنگین مهاجم را نقش زمین کرد.

چند متر آن‌طرف‌تر، مردهای باقی‌مانده دیگر با خشم حمله نمی‌کردند... با ترس نزدیک می‌شدند.

جونگکوک وسط حلقه‌ی آن‌ها ایستاده بود؛ پیراهن مشکی‌اش از چند جا پاره شده بود، خو៸ن از بریدگی کنار ابرویش آرام روی گونه‌اش می‌لغزید اما نفس‌هایش هنوز منظم بود.

ناگهان دردی تیز مثل پنجه‌ای آهنی، وسط سینه‌اش چنگ انداخت برای کسری از ثانیه نفس در گلویش گیر کرد دوباره همان درد لعنتی؛ تصویر صورت مادرش، تخت بیمارستان، بوی الکل... صدای دستگاه مانیتور...

همه در یک لحظه از ذهنش عبور کردند اما حتی یک اخم هم روی صورتش ننشست فقط مشتش را آرام‌تر گره کرد.همان لحظه مردی فرصت را غنیمت شمرد و با تمام قدرت میله‌ی آهنی را به پهلوی جونگکوک کوبید.

صدای برخورد فلز با استخوان پیچید، بد៸ن جونگکوک نیم‌قدم منحرف شد.. اما نیفتاد.
سرش را آرام برگرداند؛ آن نگاه آن‌قدر سرد بود که مرد بی‌اختیار خشکش زد.

جونگکوک بدون یک کلمه، یقه‌اش را گرفت و با تمام قدرت، زانویش را مستقیم داخل صورت مرد کوبید؛ صدای خرد شدن بینی و دندان‌ها همزمان بلند شد مرد مثل تکه‌ای گوشت روی زمین افتاد.

درد قلبش بیشتر شده بود... عرق سرد از شقیقه‌اش پایین آمد پای زخمی‌اش هم زیر فشار درگیری دوباره تیر کشید اما هنوز... سرپا بود.

دو نفر دیگر همزمان حمله کردند، یکی مشت زد...
دیدگاه ها (۱)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : ۱۰۲✦...................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : ۱۰۳ ✦..................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 100✦...................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 99✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط