{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با کلی مکافات دوست دخترم و راضی کردم بردم خونه ..

با کلی مکافات دوست دخترم و راضی کردم بردم خونه ..
.

داشت یخش آب می شد ، لباسامو کم کم داشتم در میاوردم که دیدم هی زنگ خونه رو میزنن‌!

منم محل ندادم ...

چند دقیقه گذشت یهو دیدم از در و دیوار داره مامور میریزه تو !

دیدم یارو پشت بلند گو داره میگه " هیچ راه فراری نداری ، اینجا در محاصره کامله .. دستاتونو

رو سرتون بذارید بیاید بیرون "

گرخیده بودیم !

اومدن مارو دستبند زدن و بردن سوار ماشین کردن ..

دیدم طرف داره

به بیسیم میگه
"
سرهنگ گرفتیمشون ، منتها شما گفته بودید مورد پلاک 30 قاچاقچی عتیقه هستن ، اینجا یه

باند فساد و فحشا بود که " !

داشتم فک می کردم پلاک ما که 32 بود که ، یهو یاد حرف هفته قبل بابام افتادم که می گفت :

" این همسایه بغلی که هر 6 ماه یه بار میاد ایران ، فقط 2 ماه یه بار یکی و میفرسته قبضاشو

ببره پرداخت کنه !

بذا پلاکارو عوض کنم قبضامونو جا به جا بدن ، اونم که عین خیالش نیست !!
دیدگاه ها (۳۸)

The unwanted Roommate _________________________ویو پارک یوری...

𝐎𝐧𝐞 𝐌𝐨𝐧𝐭𝐡 𝐖𝐢𝐭𝐡 𝐓𝐚𝐞𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠 | یک ماه با تهیونگ𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏_ چی؟! یک ...

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

ارامش محال part 2

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 4 لورنزوداشتم تو خونه استراحت می‌کردم که...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط