🦋برادر ناتنی شیرین من🦋
🦋برادر ناتنی شیرین من🦋
پارت۱۷
جونگ کوک:ا.ت؟خوبی؟خجالت نکش بیا..اینا بهترین دوستای منن
ا.ت:ن..ه..راحتم فقط ی لحظه نمیدونم چم شد
کوک:چرا...رنگت پریده...گشنته؟
ا.ت:آ..آره
نامجون:من بستنی خریدم بعد صبحانه میخوریم
ا.ت:ممنونم(لبخند)
نامجون:خواهش میکنم خانم کوچولو
کوک:ا.ت بیا...صبحانت رو بخور بعد قرصات رو بخور
ا.ت:قرص؟
کوک:دکتر واسه کم خونیت داده
ا.ت:ب..باشه
تهیونگ:کوک...پس فردا باید بریم ایتالیا
کوک:ا.ت هم میاد
تهیونگ:کوک؟میخوای آرمیا حرف در بیارن؟
ا.ت:کوکی من پیش مامان میمونم نگرانم نباش
کوک:آه...نمیدونم....پدرت...
ا.ت:پدرم هیچ کاری نمیتونه انجام بده...نگرانم نباش
کوک:باشه ماه کوچولو
اسپویل:
ولم کنننننن مامانننن کمکککک
کوک....ا.ت رفت....
اون مرتیکه رو میکشممم
پارت۱۷
جونگ کوک:ا.ت؟خوبی؟خجالت نکش بیا..اینا بهترین دوستای منن
ا.ت:ن..ه..راحتم فقط ی لحظه نمیدونم چم شد
کوک:چرا...رنگت پریده...گشنته؟
ا.ت:آ..آره
نامجون:من بستنی خریدم بعد صبحانه میخوریم
ا.ت:ممنونم(لبخند)
نامجون:خواهش میکنم خانم کوچولو
کوک:ا.ت بیا...صبحانت رو بخور بعد قرصات رو بخور
ا.ت:قرص؟
کوک:دکتر واسه کم خونیت داده
ا.ت:ب..باشه
تهیونگ:کوک...پس فردا باید بریم ایتالیا
کوک:ا.ت هم میاد
تهیونگ:کوک؟میخوای آرمیا حرف در بیارن؟
ا.ت:کوکی من پیش مامان میمونم نگرانم نباش
کوک:آه...نمیدونم....پدرت...
ا.ت:پدرم هیچ کاری نمیتونه انجام بده...نگرانم نباش
کوک:باشه ماه کوچولو
اسپویل:
ولم کنننننن مامانننن کمکککک
کوک....ا.ت رفت....
اون مرتیکه رو میکشممم
- ۱۴۶
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط