شاعران را وسوسه کرده دو چشمان سیاهت

شاعران را وسوسه کرده دو چشمان سیاهت
غرق در مصرع و ابیاتند مژگان و‌نگاهت

آری هر کس دیده آن‌رخسار تو مفتون شده‌
من که دیوانه شدم شعر و غزل هایم به فدایت

یاد تو در بیت بیت شعر من در حال جولان
ای که وزن و قافیه بخشد به شعرم یاد هایت

عطر خوش بوی نفسهای تو در جان من است
ای که یک باغ آبرو گیرد ز عطر گیسوهایت

با تو پایان می پذیرد غصه از این زندگی
مستی من با تو شور انگیز شد جانم برایت

گم شدم در تو که تا پیدا نمایم خویش را
#باقی آن وقتم که خود را محو کردم در فنایت
دیدگاه ها (۲)

هر چه امشب فکر کردم طبع شعرم وا نشدمصرع اول بگفتم دومی پیدا ...

هر چه امشب فکر کردم طبع شعرم وا نشدمصرع اول بگفتم دومی پیدا ...

تا آمدم یک خط بخوانم درس را هربار...یاد تو افتادم من و شاعر ...

دوست دارم که تو را«شعر» بگویم ؛ غزلم!به تو هی « جان من » و ...

دوست دارم که تو را«شعر» بگویم ؛ غزلم!به تو هی « جان من » و ...

دوست دارم ڪہ تو را«شعر» بگویم ؛ غزلم!بہ تو هے « جان من » و ...

دوست دارم که تو را«شعر» بگویم ؛ غزلم!به تو هی « جان من » و ...

💞 💞 دوست دارم که تو را«شعر» بگویم ؛ غزلم!به تو هی « جان من »...

من دو بیتی را به عشقت آب و جارو می کنمفرش احساسم برایت سحر و...

من دو بیتی را به عشقت آب و جارو می کنمفرش احساسم برایت سحر و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط