دختر چشماشپراشکبودبابغضگفت

دختر چشماش‌پراشک‌بودبا‌بغض‌گفت:
-میشه‌نری؟من‌بدون‌تو‌نمیتونم‌دورت‌بگردم:)
پسره‌‌بش‌گفت:
-منو‌فراموش‌کن‌من‌دارم‌بایکی‌دیگه‌ازدواج‌میکنم
-باشه‌عشقم‌فقط‌‌منو‌واس‌عروسیت‌دعوت‌کن
-باشه‌خدافظ
...
روز‌عروسی‌پسره‌کارت‌دعوت‌با‌یه‌جعبه‌شیرینی‌واسش‌فرستاد
دختر‌اومده‌جشن‌عروسی‌عشقش
خدشو‌لای‌جمعیت‌قایم‌کرد
-اخه‌قربون‌اون‌خنده‌هات‌برم‌معلومه‌حالت‌خوبه
باگریه‌واسش‌یه‌گوشه‌دست‌زد‌ورق*صید‌‌
دوروزبعدش‌تو‌خونه‌پسره‌مهمونی‌بود
خانومش‌بهش‌میگه‌یکی‌دم‌در‌کارت‌داره‌پسره‌میره‌دم‌در
-سلام‌این‌بسته‌واس‌شماست
بسته‌رو‌میگیره‌بازش‌میکنه
اعلامیه تر*حیم دختره با حلواس
اشکای‌پسره‌میریزه')
ولی‌دیگه‌واسه‌پشیمونی‌خیلی‌دیر‌شده‌بود...
-سلامتی‌دختری‌که‌کارت‌عروسیمو‌با‌یه‌جعبه‌شیرینی‌براش‌فرستادم‌اون‌اعلامیشو‌با‌حلوا‌واسم‌فرستاد
سلامتی دختری که بدون عشقش دووم نیاورد:):
دیدگاه ها (۰)

منم بلد نبودم:(

دهمو نمیشناختیم تا اینکه همو دیدیم و ب هم پیام می‌دادیم. تا ...

دیدی:(🥺

از مرگ نمیترسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط