{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه تکپارتی

ادامه تکپارتی
تا هری خواست حرفی بزنه پرفسور اسنیپ با همون لحن سرد و خشک همیشگیش حرفشو قطع کرد و گفت :نمایش جالبی نبود مالفوی ، ظاهراً دو نفر اینجا هستن که فکر میکنن تو مکان های عمومی میتونن هرکاری که دلشون بخواد انجام بدن
از خجالت بیشتر سرمو تو سینه دراکو فرو بردمو زیر چشمی هری رو نگاه کردم که از شدت عصبانی بودن قرمز شده بود
اسنیپ رو به هری گفت : پنجاه امتیاز از گریفیندور به خاطر بی ملاحظه بودن برخی از افراد گروه کسر میشه و همینطور آقای مالفوی این کسر امتیاز به خودتم تعلق میگیره
دراکو بدون هیچ حرفی فقط به اسنیپ خیره شد و با رفتن اسنیپ هری که تمام این مدت خودش رو نگه داشته بود وارد کلاس شد و با اومدن به سمت جفتمون گفت : مالفوی عوضی اصلا میفهمی چه غلطی داری می‌کنی
از اونجایی که میدونستم اگه دراکو چیزی بگه بدجوری دعوا میشه از بغل دراکو در اومدمو قبل از اینکه چیزی بگه گفتم : هری لطفا کینه های قدیمیت رو به خاطر من بزار کنار من اونو دوست دارم
هری با چشمایی عصبیش نگاهم کرد و گفت : چطوری این حرف رو میزنی وقتی که اون عوضی همدست قاتل پدر مادرمونه
دراکو بدون اینکه اجازه بده حرفی بزنم گفت : من عوضیم یا تویی که حتی وقتایی که خواهرت بهت احتیاج داشت هم از قهرمان بازی های مسخره ات دست برنداشتی
دست دراکو رو گرفتم و آروم بهش گفتم : دراکو لطفا آروم باش ...
هری گفت : تو برو دلتو با خون اصیلی که تو رگ هاته خوش کن نه اینکه بخوای خواهر منو با این حرفات بازی بدی
دست هری رو گرفتمو گفتم : هری بس کن لطفا
هری دستشو از دستم بیرون آورد و با با داد گفت : خفه شو هانا تو از همون بچگیت هم بلد بودی گند بزنی به همه چیز و تهش با یه کلمه جمعش کنی ولی این مثل قبل نیست
با این حرفش شوکه شدم و نمی‌تونستم چیزی بگم که دراکو به حمایت از من گفت : دردسر خودت بودی که هیچوقت پیش خواهرت نبودی فقط وقتایی که تو دردسر می افتادی یادت میومد که خواهری هم داری که میتونی پاشو به بدبختی های خودت باز کنی
هری با این حرف دراکو مشتی تو صورت دراکو زد و گفت : خفه شو مالفوی تو داخل این مسئله هیچ نقشی نداری که بخوای خودتو دخالت بدی
با این واکنش هری رفتمو جلوی دراکو ایستادم و وقتی که دراکو میخواست کنار بزنتم فقط رو به هری گفتم : باشه مسئله فقط منو توییم بیا ببینیم تو این بازی کی می‌بره
نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم بغضمو سرکوب کنم و ادامه دادم: من از بچگیم برای تو دردسر بودم خیلی خب باشه ولی بیا بشمریم تو چقدر خوبی در حقم کردی ، همون سال اول وقتی به جای گریفیندور داخل اسلایترین افتادم فقط سرزنشم کردی ، سال سوم وقتی که دوستای گریفیندورت منو پرت کردن تو رودخونه و من حتی شنا بلد نبودم که بخوام خودمو نجات بدم تو مشغول خوش گذرونی با سیریوس بلک بودی و خیلی چیزای دیگه واقعا ممنونم خیلی برادر خوبی بودی
دست دراکو رو ول کردمو گفتم : بیا بریم خونه داداش
دراکو خواست بغلم کنه که پسش زدمو از کلاس بیرون اومدم
دراکو با دیدن اینکه من رفتم بدون اهمیت به هری که اونجا ایستاده بود دنبالم اومد و با دیدنم در حالی که تو راهرو نشسته بودمو فقط به یه نقطه نامشخص زل زده بودم کنارم نشست و زمزمه وار گفت : دختر کوچولو من متاسفم بابت اینکه باعث شدم با برادرت بحث کنی
با اومدنش به خودم اجازه دادم که بغضم بشکنه و کم کم تو آغوشش گریه میکردم و در تمام این مدت دراکو فقط نوازشم میکرد و ساکت مونده بود ، پس از آروم شدنم رو به دراکو گفتم : دراکو‌ تو هم فکر می‌کنی من فقط یه دردسرم ؟ یه موجود اضافه ؟
محکم تر بغلم کرد و گفت : حتی اگه دردسر هم باشی دردسر دوست داشتنی منی
پایان
خب اگه بد شد ببخشید چون چند تا شخصیت با هم بود مدیریتش یکم سخت بود
امیدوارم دوست داشته باشید خوشحال میشم نظر بدید
دیدگاه ها (۲)

تکپارتی درخواستی It's not about a special place baby , I ca...

سناریو درخواستی وقتی ورزش مورد علاقه اشون رو بهمون یاد میدن ...

دراکو مالفوی

(درخواستی از دراکو )وقتی روی گردنمون کب.ودی گذاشته و استاد م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط