{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لب تشنه بود، تشنه ی یک جرعه آب بود

لب تشنه بود، تشنه ی یک جرعه آب بود
مردی که درد های دلش بی حساب بود
پا می کشید گوشه ی حجره به روی خاک
پروانه وار غرق تب و التهاب بود
دیدگاه ها (۲)

‏🐺[۲۰:۲۹ ~ ۲۰:۳۰ به وقت برزیل]پا گذاشتیم به خاک برزیل.ما برگ...

پاییز.جان.فصل.هزار.رنگ.خدا.مبارکبادازبس که خدا عاشق نقاشی بو...

پارت ۱۱

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_29وارد استخر شدم با ی حرکت پ...

از همان روزی که کردی رخنه در جان و تنمدل به تو بستم شدی لیلی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

نیکزادافرسی نیا هرسین دریا را چگونه اعدام کنیم

مرغ دلم در حـــرم قم نشست روی لب از شوق تبسم نشست رد شدم ا...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط