اکس مافیای من پارت
اکس مافیای من پارت۶
رزی:خببب آره ولی چطوری؟
تهیونگ: ببین الان که رفتیم داخل دستمو میگیری و از کنارم جم نمیخوری و خلاصه یه جوری رفتار کن انگار کاپلیم اوکی؟
رزی:اوممممم ارهههه فکر خوبیهههههه😈
ویو خودم😌
رفتن داخل و رزی با اولین چیزی که مواجه شد این بود که جئون نشسته بود و یونای ج----------نده رو تو بغلش گرفته بود. الان میگید چرا بهش میگم ج-------نده؟چون لباس که نمیشه گفت فقط یه تیکه پارچه برش کرده بود و خودشو به این و اون میمالید. اگه این ج--------ندگی نیست پس چیه؟
ویو رزی
اوه اون دوتا تو بغل هم نشسته بودن و من سعی میکردم آروم باشم تهیونگ دستمو گرفت و گفت:خونسردی خودتو حفظ کن.
رزی: من آرومم به چپم که باهمن🤷
تهیونگ:اووو خوبه(با خنده)
رزی:نظرت چیه بریم یه سلام بدیم(خنده شیطانی)
تهیونگ: البته (با خنده)
ویو خودم😌
رفتن سر میز جئون
مکالمشون:
رزی: سلام آقای جئون
جئون:سلام خانم پارک(پوزخند)
تهیونگ:سلام آقای جئون
ویو رزی
جئون که انگار تازه چشمش به تهیونگ خورده بود اخماش رفت توهم و به محض اینکه دید دستای همو گرفتیم یه نگاه خیلیییی بد به من انداخت. وا خب چه مرگته تو حواست به دوست دختر خودت باشه🤷
تهیونگ که انگار متوجه ماجرا شده بود کمر منو گرفت و به خودش نزدیک کرد.
تهیونگ:خب فعلا ما میریم پیش بقیه آقای جئون (پوزخند)
ویو رزی
رفتیم و با تهیونگ رو یه میز دیگه پیش همکاراش نشستیم. که تهیونگ آروم گفت:
تهیونگ:خوشت اومد؟
رزی: آره عالی بود خدایی حسابی حرصشو در آوردیم(با خنده🤣)
تهیونگ:بله دیگه😅
پرش زمانی به موقع رقص
ویو رزی
حوصلم سر رفته بود و سرمو کرده بودم تو گوشیم چون تهیونگ و همکاراش همش داشتن در مورد کار حرف میزدن
سرم تو گوشیم بود که دست یکی جلوم دراز شد.سرمو آوردم بالا و با تهیونگ که دستشو جلوم دراز کرده بود مواجه شدم.
تهیونگ:افتخار رقص میدید پرنسس
رزی:اوو مگه میشه کسی به این شاهزاده نه بگه؟(باخنده)
تهیونگ(خنده)
ویو رزی
دست تهیونگ رو گرفتم و بلند شدم با هم رفتیم وسط که برقصیم. داشتیم میرقصیدیم که نگاه سنگینی رو رو خودم
حس کردم. فک کنم بدونم صاحب این نگاه کیه پس بیخیال شدم و به رقص ادامه دادیم.
ویو خودم😌
آخر رقص بود که تهیونگ دست رزی رو گرفت و دورش داد و رزی رو دست تهیونگ خم شد.(رقص تانگو دیگه اون آخرش که دور میزنن و اینجوری دختره میاد رو دست پسره😅امیدوارم فهمیده باشید )
تهیونگ آروم در گوش رزی گفت: فقط همکاری کن!
رزی:چـــ
که یه دفعه------------
ادامه دارد---------
رزی:خببب آره ولی چطوری؟
تهیونگ: ببین الان که رفتیم داخل دستمو میگیری و از کنارم جم نمیخوری و خلاصه یه جوری رفتار کن انگار کاپلیم اوکی؟
رزی:اوممممم ارهههه فکر خوبیهههههه😈
ویو خودم😌
رفتن داخل و رزی با اولین چیزی که مواجه شد این بود که جئون نشسته بود و یونای ج----------نده رو تو بغلش گرفته بود. الان میگید چرا بهش میگم ج-------نده؟چون لباس که نمیشه گفت فقط یه تیکه پارچه برش کرده بود و خودشو به این و اون میمالید. اگه این ج--------ندگی نیست پس چیه؟
ویو رزی
اوه اون دوتا تو بغل هم نشسته بودن و من سعی میکردم آروم باشم تهیونگ دستمو گرفت و گفت:خونسردی خودتو حفظ کن.
رزی: من آرومم به چپم که باهمن🤷
تهیونگ:اووو خوبه(با خنده)
رزی:نظرت چیه بریم یه سلام بدیم(خنده شیطانی)
تهیونگ: البته (با خنده)
ویو خودم😌
رفتن سر میز جئون
مکالمشون:
رزی: سلام آقای جئون
جئون:سلام خانم پارک(پوزخند)
تهیونگ:سلام آقای جئون
ویو رزی
جئون که انگار تازه چشمش به تهیونگ خورده بود اخماش رفت توهم و به محض اینکه دید دستای همو گرفتیم یه نگاه خیلیییی بد به من انداخت. وا خب چه مرگته تو حواست به دوست دختر خودت باشه🤷
تهیونگ که انگار متوجه ماجرا شده بود کمر منو گرفت و به خودش نزدیک کرد.
تهیونگ:خب فعلا ما میریم پیش بقیه آقای جئون (پوزخند)
ویو رزی
رفتیم و با تهیونگ رو یه میز دیگه پیش همکاراش نشستیم. که تهیونگ آروم گفت:
تهیونگ:خوشت اومد؟
رزی: آره عالی بود خدایی حسابی حرصشو در آوردیم(با خنده🤣)
تهیونگ:بله دیگه😅
پرش زمانی به موقع رقص
ویو رزی
حوصلم سر رفته بود و سرمو کرده بودم تو گوشیم چون تهیونگ و همکاراش همش داشتن در مورد کار حرف میزدن
سرم تو گوشیم بود که دست یکی جلوم دراز شد.سرمو آوردم بالا و با تهیونگ که دستشو جلوم دراز کرده بود مواجه شدم.
تهیونگ:افتخار رقص میدید پرنسس
رزی:اوو مگه میشه کسی به این شاهزاده نه بگه؟(باخنده)
تهیونگ(خنده)
ویو رزی
دست تهیونگ رو گرفتم و بلند شدم با هم رفتیم وسط که برقصیم. داشتیم میرقصیدیم که نگاه سنگینی رو رو خودم
حس کردم. فک کنم بدونم صاحب این نگاه کیه پس بیخیال شدم و به رقص ادامه دادیم.
ویو خودم😌
آخر رقص بود که تهیونگ دست رزی رو گرفت و دورش داد و رزی رو دست تهیونگ خم شد.(رقص تانگو دیگه اون آخرش که دور میزنن و اینجوری دختره میاد رو دست پسره😅امیدوارم فهمیده باشید )
تهیونگ آروم در گوش رزی گفت: فقط همکاری کن!
رزی:چـــ
که یه دفعه------------
ادامه دارد---------
- ۵.۴k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط