{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

starry night

starry night🌌

Part 2

+ باشه باشه اومدم ( خنده)

ویو ات:

چندین ساعت بعد ساعت 10 شب
همه ی ما کارکنان اماده و مرتب بودیم واقعا نمیدونم چرا اینقدر رئیس جدی گرفته این موضوع رو مگه طرف کیه یکی مثل خودش ولش کن ولش کن

پایان ویو ات.

~ همگی توجه کنید میخوام امروز همه بی نقص باشید فهمیدید بدون هیچ اشتباهی و نقصی، هرچی من و اقای جئون جونگ کوک و همکارشون اقای الکس فرگوسن گفتن میگین چشم و اگر اقای الکس به زبان کره ای مسلط نبودن شما اینگلیسی صحبت میکنید فهمیدیننن؟؟؟ ( با عصبانیت و جدی و داد )


کارکنان: چشم اقای لی

~ خوبه، خب خب اومدن ( با حس سربلندی و استرس )

ویو ات:

اقای لی عصبی بود ولی اروم شد ای خدا این چشه که یدفعه ای گفت که اومدن نمیدونم چرا یه حس استرس و هیجان داشتم ولش کن که یکدفعه چندین تا مرد کت و شلواری که انگار بادیگارد بودن وارد شدن که نگاهم افتاد به یک مرد قد بلند جذاب همین جور محوش بودم که یدفعه هانا یه نیشگون از شکمم گرفت.

پایان ویو ات.

اخخ مگه چته ( عصبی ولی با صدای اروم)

& خودتو کشتی از بس نگاه کردی بهش ( اروم و خنده)

من کی نگاه کردم؟! ( خنده و اروم)

ویو ات:
داشتیم با هانا اروم شوخی میکردیم که متوجه اخم اقای لی شدیم و سریع ساکت شدیم.

پایان ویو ات.

علامت جونگ کوک ( _ )، علامت الکس ( # )

~ سلام خوشمدین آقای جئون و اقای فرگوسن ( استرس و با لبخند)

_ مرسی ولی بیاین سریع بازی رو شروع کنیم ( سرد و جدی)


~ اقای جئون مثل اینکه برای باخت خیلی عجله دارین( طعنه امیز )


_ من جایی نمیرم که ضرر کنم ( خونسرد )


# اوه اوه مشتاق شدم

ویو جونگ کوک
صبح ساعت هفت بیدار شدم و رفتم پیش تهیونگ و کار هامون رو انجام دادیم امروز الکس فرگوسن همکاری که درواقع دشمن منه قرار بود از امریکا بیاد سئول و چون چند مدت پیش من بابت کمکش توی تحویل بار اسلحه از نروژی ها مدیونم قرار بود امروز اگر توی بازی قمار با آقای لی بردم یک مقدار از جایزه بازی که میشه سهمی از بارش رو به الکس بدم و شب من و الکس و بادیگارد هامون رفیتم به بار اقای لی نا گهان نگاهم به یک کارکن دختر افتاد که بشدت زیبا و سک..سی بود ولی امشب وقت اینکارا نبود پس نگاهمو ازش گرفتم که آقای لی شروع کرد به صحبتن کردن بعد از صحبتش نشستیم و شروع کردیم به قمار که یک دختر اومد و ازمون سفارش گرفت انگار اسمش هانا بود متوجه شدم که الکس ازش خوشش اومده.

پایان ویو جونکوک.


~ اههه لعنت بهش ( با عصبانیت و داد )


_ خب اقای لی من به عنوان جایزه سهم کمتری میخوام اما بجاش این دختر رو با خودم میبرم ( با خونسردی)


پایان.

لطفاا حمایتت کنیدددد 😭😭🙏🏻🙏🏻🙏🏻
دیدگاه ها (۶)

بچه ها نمیدونم چرا نمیتونم پارت بعد رو بزارم 😭

شما میدونید چرا نمیتونم بزارم؟

Starry night🌌Part 1ویو ات: علامت ات ( + ) ات: ساعت 6 صبح ب...

اسم: Starry night🌌معرفی: پارک ات: دختری بسیار زیبا 19 ساله ب...

Starry night🌌part 3_ خب اقای لی من به عنوان جایزه سهم کمتری...

فیک جونگ کوک ~~عشق من~~پارت۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط