بیبیکوچولومن

#بیبی_کوچولو_من
Part: ²¹

«چند ساعت بعد، جلسه‌ی پروژه تموم شده بود و من دیگه واقعا بی‌جون بودم. برگشتم خونه و یه راست رفتم سراغ تخت، ولی ذهنم ول کن نبود... مخصوصاً اون جمله‌ی زمزمه‌وار لعنتی‌اش: "دارم نگرانتم لعنتی..."»

خودتو جمع کن ا.ت، به جای اینکه دلت ضعف بره، برو یه قرص بخور بخواب.

«با خودم غر زدم، قرصم رو خوردم و دراز کشیدم. ولی یه چیز عجیب شد... صدای ویبره‌ی گوشی تو سکوت اتاق پیچید. صفحه رو نگاه کردم: جونگ‌کوک؟ ساعت یازده شب؟»

جان؟

جونگ‌کوک: خونه‌ای؟

نه تو مریخ‌م، اون بالا دارم با فرازمینی‌ها قهوه می‌زنم.

جونگ‌کوک: مسخره‌بازی بسه. یه چیزی می‌خوام بگم.

خب بگو...

جونگ‌کوک (مکث طولانی): نمی‌دونم چرا دارم می‌گم... ولی امروز... وقتی حالت بد شد... یه لحظه ترسیدم.

ترسیدی که پروژه‌ت بخوابه؟

جونگ‌کوک (با صدای خش‌دار و آروم): نه... ترسیدم اتفاقی برات بیفته.

«یه‌لحظه نفس کشیدن یادم رفت. اون لحنش واقعی بود... حتی پشت خط هم می‌شد لرزششو حس کرد.»

جونگ‌کوک...

جونگ‌کوک: نمی‌خوام تحلیل کنی. فقط بدون... امروز برای اولین بار فهمیدم اگه یه روز نباشی، ممکنه همه‌ی این دنیای لعنتی یه چیز مسخره‌ی بی‌معنی بشه.

«چشم‌هام گرد شد. من؟ دنیای مسخره‌ی اون؟ بی‌معنی؟»

مطمئنی سرما نخوردی تو؟

جونگ‌کوک (خندید، ولی اون ته‌ته‌ی خندش هنوز پر از تردید بود): آره... احتمالا مریضم. خیلی وقته مریضم... ولی امروز فهمیدم اسم این بیماری چیه.

خب بگو دیگه، نترسون منو...

جونگ‌کوک: اسمش... تویی.


---

بچه ها متاسفانه حساب قبلیم مسدود شده😭💔


دوست داشتین؟

#جونگکوک #جئون_جونگکوک #جیمین #پارک_جیمین #کیپاپ #بی_تی_اس #آرمی #بنگتن #بنگتن_بویز #موسیقی #کیدراما #سرگرمی #رمان #فیک #فیک_بی_تی_اس #رمان_بیبی_کوچولوی_من #فیک_جونگکوک
دیدگاه ها (۷)

حساب قبلیم به خاطر یه دلیل مسخره مسدود شد. برای خوندن پارت ه...

#بیبی_کوچولو_منPart: ²²«چند ثانیه سکوت. سکوتی که سنگین‌تر از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط