part 5
کجاست ؟
ویو ات:
+ ببین عزیزم.....لطفا الکی حرف نزن چون جیمین دوست پسر خودمه و به هیچکس هم نمیدشمش
. هی هرز...
ـ گفتم باهاش درست حرف بزننننن(داد و عربده)
. اخه نگ...
+ جیییمین ماااال خودمههههه.....به هیچ خری هم نمیدمششش(داد)
. جنده ی پلشت....جیمین یه فاکر بدبخته..پدر مادر هم ندا...(ارمی من قسط هیت به جیمین رو ندارم....این فقط یه فیکه)
+ خفه شو....خفه شو صدات در نیاد بدبخت.....اونی که فاکره و بدبخته بی پدر مادره تویی....تو ، نه همسررر مننننننننننن(نه همسر من رو با داد گفت....بعد روش قطع کرد)
پشمام چی گفتم
چرا جیمین همچین نگام میکنه؟
وووی
چرا احساس میکنم ازش خوشم میاد
ـ ات....واه خیلی خفن بود.....اهم یعنی ممنونم
+ خواهش میکنم کاری نکردم که
ویو جیمین :
ـ البته وظیفه ات هم هست...چون من همسرتم دیگه
یهو روش رو کرد اونور
از شیشه نگاش کردم
داشت لبخند میزد
دیگه کم کم نزدیک جشن شدیم
(۷ سال بعد)
ویو تهیونگ:
اومدم خونه ات
خواستم برم در خونه رو بزنم
که انگار دستی دور پام حلقه شد
پایین رو نگاه کردم
دیدم یی هیون
(علامت یی هیون")
" سلام دایی
* سلام عشق دایی خوبی؟
" هوم میسی تو اوبی؟
* هوم عشقم منم خوبم...راستی مامانت کجاست؟
" داخل
* پسر خوب...راستی کِی تولدته
" 3 روی دیگ اه میسه ۵ سالم
* افرین افرین...بریم داخل خونه
دست یی هیون رو گرفتم و بردم داخل
ات روی کاناپه نشسته بود
داشت قهوه میخورد و پای لپ تاپش بود
+ هیون مامان اومدی داخل؟
" اوهوم..دایی اومده
* سلام وروجک
+ داداش
* جونم؟
پرید بغلم
الان نزدیک یکسالی میشه که ات رو ندیدم
راستی منو که میشناسید دیگه
برادر ات
الان ۶ سالی میشه که ات اومده روسیه
۶ سال پیش زمانی که جیمین مست بود
با ات رابطه ج*نسی برقرار کرد
ات بعد یک یا دو ماه فهمید بارداره
اون از جیمین نفرت داشت
به جیمین نگفت که بارداره
و با کمک من اومد روسیه
جیمین تا ۲ یا ۳ سال دنبال ات گشت
دیدین داخل فیلما که همچین اتفاقی میوفته
اون مرده آدم وحشی و بی رحمی میشه؟
اما جیمین هنوز مهربون بود
ولی جدیت خودش رو هم داشت
بعد کلی گپ زدن با ات
یاد جیمین افتادم
* ات میگم دیگه نمیخوای برگردی؟اخه هیون دیگه داره میشه ۵ سالشع و تو بهش قول داده بودی وقتی ۵ سالش شد ببریش پیش باباش و ببینش.....اما جیمین هنوز حتی خبر نداره که یه بچه داره
+ داداش لطفا تمومش کن....هیون دیگه یادش نیست... و اینکه من نمیخوام اون عوضـ...
"....
ویو ات:
+ ببین عزیزم.....لطفا الکی حرف نزن چون جیمین دوست پسر خودمه و به هیچکس هم نمیدشمش
. هی هرز...
ـ گفتم باهاش درست حرف بزننننن(داد و عربده)
. اخه نگ...
+ جیییمین ماااال خودمههههه.....به هیچ خری هم نمیدمششش(داد)
. جنده ی پلشت....جیمین یه فاکر بدبخته..پدر مادر هم ندا...(ارمی من قسط هیت به جیمین رو ندارم....این فقط یه فیکه)
+ خفه شو....خفه شو صدات در نیاد بدبخت.....اونی که فاکره و بدبخته بی پدر مادره تویی....تو ، نه همسررر مننننننننننن(نه همسر من رو با داد گفت....بعد روش قطع کرد)
پشمام چی گفتم
چرا جیمین همچین نگام میکنه؟
وووی
چرا احساس میکنم ازش خوشم میاد
ـ ات....واه خیلی خفن بود.....اهم یعنی ممنونم
+ خواهش میکنم کاری نکردم که
ویو جیمین :
ـ البته وظیفه ات هم هست...چون من همسرتم دیگه
یهو روش رو کرد اونور
از شیشه نگاش کردم
داشت لبخند میزد
دیگه کم کم نزدیک جشن شدیم
(۷ سال بعد)
ویو تهیونگ:
اومدم خونه ات
خواستم برم در خونه رو بزنم
که انگار دستی دور پام حلقه شد
پایین رو نگاه کردم
دیدم یی هیون
(علامت یی هیون")
" سلام دایی
* سلام عشق دایی خوبی؟
" هوم میسی تو اوبی؟
* هوم عشقم منم خوبم...راستی مامانت کجاست؟
" داخل
* پسر خوب...راستی کِی تولدته
" 3 روی دیگ اه میسه ۵ سالم
* افرین افرین...بریم داخل خونه
دست یی هیون رو گرفتم و بردم داخل
ات روی کاناپه نشسته بود
داشت قهوه میخورد و پای لپ تاپش بود
+ هیون مامان اومدی داخل؟
" اوهوم..دایی اومده
* سلام وروجک
+ داداش
* جونم؟
پرید بغلم
الان نزدیک یکسالی میشه که ات رو ندیدم
راستی منو که میشناسید دیگه
برادر ات
الان ۶ سالی میشه که ات اومده روسیه
۶ سال پیش زمانی که جیمین مست بود
با ات رابطه ج*نسی برقرار کرد
ات بعد یک یا دو ماه فهمید بارداره
اون از جیمین نفرت داشت
به جیمین نگفت که بارداره
و با کمک من اومد روسیه
جیمین تا ۲ یا ۳ سال دنبال ات گشت
دیدین داخل فیلما که همچین اتفاقی میوفته
اون مرده آدم وحشی و بی رحمی میشه؟
اما جیمین هنوز مهربون بود
ولی جدیت خودش رو هم داشت
بعد کلی گپ زدن با ات
یاد جیمین افتادم
* ات میگم دیگه نمیخوای برگردی؟اخه هیون دیگه داره میشه ۵ سالشع و تو بهش قول داده بودی وقتی ۵ سالش شد ببریش پیش باباش و ببینش.....اما جیمین هنوز حتی خبر نداره که یه بچه داره
+ داداش لطفا تمومش کن....هیون دیگه یادش نیست... و اینکه من نمیخوام اون عوضـ...
"....
- ۳.۴k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط