#سناریو
#سناریو
*وقتی میرید مسافرت برای اولین بار*
نامجون:وای ات خیلی خوب شد باهم دیگه ایم!!
ات:آرههه خیلی خوشحالم منم
نامجون:همه چیو برداشتی؟؟
ات:آره بابا خیالت راحت😌
*چندساعتبعد*
ات:امممم من تمامِ موادِغذایی رو جا گذاشتم:)
نامجون: =))))
جین:به بههههه چه هواییییه
ات:بله بله🙂↕️
جین:ببین چه غذایی درست کردمممممممممم
ات:بله بله
ات:ج...جین
جین:جونممممم؟؟
ات:جین جنننننن جنننننننننن فرار کننننن
جین:چی؟اون چیه وااایاایتیمشجشختسمشجشح
ات:جسکستستتیهیژاتژتژا
شوگا:برسیم فقط بخوابمممم👺😭
ات:دقیقاااا
شوگا:اخیشش بالاخرههه
ات:یونگییییااا له شدمممم بیا کمککک
شوگا:اوه تورو یادم رفت!
جیهوپ:اخجونننن رسیدیمممم😭🎉
ات:یسسسسسس ااااااااااا
جیهوپ:آاااااا چچچچ..چی بود؟؟
ات:وای سوسککککک هوبی سوسگگکککک😭😭😭
جیهوپ:*جولوتر از تو فرار کرد*
ات:
ات تا آخر سفر:
جیمین:تچ..کاش میگفتم پسرا هم میومدن:(
ات:اه راس میگی میخوای زنگ-
جیمین:تو....راهن:)))
ات:جیمینیییییی👺😃😭
تهیونگ:شنا کنیم؟؟
ات:فعلا نه بزار یه لحظه!
تهیونگ:استخر داره اینجا هاااا
ات:بابا میگم میریم صبر کننن
تهیونگ:اه اه اگه جونگکوک یا جیمین اینجا بودن میرفتیم جیمین هیونگ هم میانداختیم تو آب👺
ات:عه دوستشون داری با اون دوتا برو
تهیونگ:نههههههههههه
ات:😭😭😭
کوک:هه هه هه رسیدیم یهههههههه
ات:*چپچپ بهش نگاه میکنه*
کوک:آشپزی با من،وسایلا هم با من...اممم
ات:من چیکار کنم پس کدبانو؟
کوک:خب تو میتونی برای جایزم هی بوسم کنی!
ات:برو بابا😃
کوک:*ای غم بیا ای غم بیا*
*وقتی میرید مسافرت برای اولین بار*
نامجون:وای ات خیلی خوب شد باهم دیگه ایم!!
ات:آرههه خیلی خوشحالم منم
نامجون:همه چیو برداشتی؟؟
ات:آره بابا خیالت راحت😌
*چندساعتبعد*
ات:امممم من تمامِ موادِغذایی رو جا گذاشتم:)
نامجون: =))))
جین:به بههههه چه هواییییه
ات:بله بله🙂↕️
جین:ببین چه غذایی درست کردمممممممممم
ات:بله بله
ات:ج...جین
جین:جونممممم؟؟
ات:جین جنننننن جنننننننننن فرار کننننن
جین:چی؟اون چیه وااایاایتیمشجشختسمشجشح
ات:جسکستستتیهیژاتژتژا
شوگا:برسیم فقط بخوابمممم👺😭
ات:دقیقاااا
شوگا:اخیشش بالاخرههه
ات:یونگییییااا له شدمممم بیا کمککک
شوگا:اوه تورو یادم رفت!
جیهوپ:اخجونننن رسیدیمممم😭🎉
ات:یسسسسسس ااااااااااا
جیهوپ:آاااااا چچچچ..چی بود؟؟
ات:وای سوسککککک هوبی سوسگگکککک😭😭😭
جیهوپ:*جولوتر از تو فرار کرد*
ات:
ات تا آخر سفر:
جیمین:تچ..کاش میگفتم پسرا هم میومدن:(
ات:اه راس میگی میخوای زنگ-
جیمین:تو....راهن:)))
ات:جیمینیییییی👺😃😭
تهیونگ:شنا کنیم؟؟
ات:فعلا نه بزار یه لحظه!
تهیونگ:استخر داره اینجا هاااا
ات:بابا میگم میریم صبر کننن
تهیونگ:اه اه اگه جونگکوک یا جیمین اینجا بودن میرفتیم جیمین هیونگ هم میانداختیم تو آب👺
ات:عه دوستشون داری با اون دوتا برو
تهیونگ:نههههههههههه
ات:😭😭😭
کوک:هه هه هه رسیدیم یهههههههه
ات:*چپچپ بهش نگاه میکنه*
کوک:آشپزی با من،وسایلا هم با من...اممم
ات:من چیکار کنم پس کدبانو؟
کوک:خب تو میتونی برای جایزم هی بوسم کنی!
ات:برو بابا😃
کوک:*ای غم بیا ای غم بیا*
- ۱۴۳
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط