{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد رفتنت

بعد رفتنت

سرد شد اتاقم

دستانم را با ✳ها✳گرم میکنم...

نه آغوش پنجره

اشتیاقی به صبح دارد

نه خلوت شب
میلی به ماه و ستاره

من مانده ام و پرده های آرام

این اتاق تیره و تارهای عنکبوت

اینجا احتمال زندگی کم است
بر نگرد
دیدگاه ها (۲)

ﺭَﻧﮓِ ﺍَشڪَم بےﺗُــﻮ ﺩﺍﺭَﺩ ﺍَﺭﻏَﻮﺍنے مےﺷَﻮَﺩﺳُﺮفہ ﻫﺎﯾَﻢ ﺗﺎﺯِ...

وقتی لبخند میزنی دلم ریسه می رود تمام رویاهایم شاد می شوند و...

برایت چه بخواهم ازخدا؟بـــــهتر از اینکه خودش پنجره باز اتــ...

چه‌قدر من دیدنت را دوست دارم ؛در خوابدر غروبدر همیشه‌یِ هر ج...

ادامه داستان یوکی کیوت

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۹: شب اولدر اتاق بسته شد.صدای قدم‌های یه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط