{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حلقه مار

حلقه مار
P:10
باد خنکی از روی دریاچه‌ی سیاه به سمت دیوارهای قلعه می‌وزید. هوا هنوز کمی مه‌آلود بود. لیا، با شنل مشکی‌اش، کنار گلخانه ایستاده بود. نگاهش را از شاخه‌های مرطوب گرفت و به صدای قدم‌های آشنای لونا واکنش نشان داد.

لونا (با لبخند آروم):
«امروز همون روزه، نه؟ قراره دو پیمان شکسته بشه.»

لیا فقط سری تکون داد. لب‌هاش ساکت بودن ولی چشم‌هاش پر از حس.

لونا:
«از وقتی فقط با من و ریگولوس حرف می‌زنی، خیلی آروم‌تر شدی. تام و دراکو انگار نمی‌تونن اینو هضم کنن.»

لیا دوباره سرش رو به تأیید تکون داد، اما وقتی صداهایی از سمت جنگل ممنوعه اومد، یک قدم عقب رفت و زیر لب گفت:

لیا (آهسته):
«میان...»
همون شب

فضای تالار بزرگ پر از شمع‌های معلق و سایه‌های سنگین بود. جادوگران پیر و نمایندگان خانواده‌های اصیل در صندلی‌های بلند نشسته بودند. میز اصلی در مرکز تالار قرار داشت، با هفت حلقه نقره‌ای که نماد هفت پیمان بودند.

خانم نوت، نگهبان اصلی پیمان‌ها، با صدای بلند اعلام کرد:

خانم نوت:
«امشب، دو پیمان به‌صورت رسمی نابود خواهند شد. بنا بر خواست و شرایط طرفین... پیمان سوم و پیمان ششم لغو خواهند شد.»

زمزمه‌ها بلند شد. نگاه‌ها به سمت دراکو، تئودور، انزو، و ریگولوس رفت. ریگولوس کاملاً بی‌تفاوت بود. اما چشمان دراکو مثل شعله می‌درخشید.

خانم نوت ادامه داد:
«پیمان سوم بین دو طرف لیا و تئودور لغو می‌شود. پیمان ششم بین لیا و ریگولوس بلک نیز لغو می‌شود.»

در این لحظه، نگاه لیا به ریگولوس افتاد. بدون حرفی، بدون لبخند، فقط یک تایید آرام. لونا زیر لب گفت:

لونا:
«تو انتخاب کردی، ولی این تازه شروعشه.»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اهم صحبتی نیست 🎀
لایک:۸ تا
کامنت:۸ تا
دیدگاه ها (۱۱)

عاشق اینا شدم دوست داشتم شما هم ببینید...

داداش زیادی داری منو توصیف می‌کنی.....

حلقه مار P:9 هوا گرفته‌ست، نور مشعل‌ها روی دیوارها بازی می‌ک...

حلقه مار P:8هوا ملایم و خنک است، باد آرامی میان برگ‌های درخت...

ارباب منPart11لیا:از خاب بیدار شدم چاعان پیشم نبود بلند شدم...

part:15name:عشق و جداییویو بورا-یک هفته بهت فرصت می دم...برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط