part
part:15
name:عشق و جدایی
ویو بورا
-یک هفته بهت فرصت می دم...برات زیاد هم هست
بعد از این حرفش سریع رفتم توی عمارت من دیگه نمی تونم اینجا بمونم باید برم...
(فردا صبح)
:بانوی من؟
+بیا تو..
:صبحانتون رو اوردم..
+ ممنون
:اگر کاری ندازید من...
+ارباب هستن؟
:ایشون هفته دیگه میان
+می تونی بری
بعد از خوردن صبحانم می خواستم از اونجا برم چون امروز بهترین روز بود برای رفتن..
به سمت اجوما رفتم..
+اجوما؟
:بله خانم؟
+من می خوام برم بیرون
:ارباب این اجازه رو به ما ندادن
+ولی من فقط می رم توی حیاط لطفا اجومااا(خودت رو لوس کردی)
:باشه ولی از عمارت دور نشو باشه؟
+ممنون اجوما
بعد سریع رفتم توی حیاط و روی صندلی نشستم..نیم ساعت گذشت منتظر یک تایم درست بودم که از در اصلی برم بیرون..اجوما برای کاری رفت داخل و کسی متوجه رفتن من نمی شده..اروم بلند شدم و به سمت در اصلی رفتم. پام رو که گذاشتم بیرون فقط قدمم هام رو بلند تر کردم و اصلا به پشتم نگاه هم نکردم...
ممنون از نگاه های قشنگتون😊💝
name:عشق و جدایی
ویو بورا
-یک هفته بهت فرصت می دم...برات زیاد هم هست
بعد از این حرفش سریع رفتم توی عمارت من دیگه نمی تونم اینجا بمونم باید برم...
(فردا صبح)
:بانوی من؟
+بیا تو..
:صبحانتون رو اوردم..
+ ممنون
:اگر کاری ندازید من...
+ارباب هستن؟
:ایشون هفته دیگه میان
+می تونی بری
بعد از خوردن صبحانم می خواستم از اونجا برم چون امروز بهترین روز بود برای رفتن..
به سمت اجوما رفتم..
+اجوما؟
:بله خانم؟
+من می خوام برم بیرون
:ارباب این اجازه رو به ما ندادن
+ولی من فقط می رم توی حیاط لطفا اجومااا(خودت رو لوس کردی)
:باشه ولی از عمارت دور نشو باشه؟
+ممنون اجوما
بعد سریع رفتم توی حیاط و روی صندلی نشستم..نیم ساعت گذشت منتظر یک تایم درست بودم که از در اصلی برم بیرون..اجوما برای کاری رفت داخل و کسی متوجه رفتن من نمی شده..اروم بلند شدم و به سمت در اصلی رفتم. پام رو که گذاشتم بیرون فقط قدمم هام رو بلند تر کردم و اصلا به پشتم نگاه هم نکردم...
ممنون از نگاه های قشنگتون😊💝
- ۱۲.۱k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط