{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانوی شب های شور و شرجی ام

بانوی شب های شور و شرجی ام
من،
نوشیده ام
خواب نوشین عشق را،
از سینه ی مستت...
من،
مست کوچه باغ های نگاه توام
مرا،
با هرم تابستان تنت،
در آغوش گیر...
آه ،
تا چیدن
رطب لبانت ،
صبحی،
بیش باقی نمانده است!
.
دیدگاه ها (۱)

از تو به آسمان شکایت خواهم برد..چگونه توانسته‌ای، چگونهکه در...

چشمانت آیا می‌دانندکه بسی انتظار کشیدمآن‌سان که پرنده‌ایبه ا...

دیگر چه فرقی زندگی با مرگ دارد؟وقتی تو از جان دادنم خشنود رف...

روزی خواهم گفت که دوستت دارمو خوشه‌های گندم حتا، بالغ می‌شون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط