{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p19

سایه ای آشنا از پشت درخت بیرون اومد عصبی شده بودم دسته چاقو رو در کمر بندم میفشردم
تام با لحن پیروزمندانه گفت :قانون اول حواست به همه چیز و همه کس باشه
تا خواستم حرفی بزنم طلسم دیگری را زمزمه کرد و نور سبزی باعث شد ماری به سمتم حمله کنه چاقو رو در آوردم و با برخورد چاقو به پوست مار مار تبدیل به دوده ای سیاه شد

تام با پوزخند تمسخر آمیز گفت :قانون دوم استفاده از وسایل ماگلا ممنوع این دوئل جادوعه نه یه بازی با چاقو توسط یه ماگل
بهش گفتم: که اینطور پس استاد بزرگ عمه من بود دیشب با چاقوش میخواست منو بکشه
با طلسم دیگری شگفت زده ام کرد و مجبور شدم سریع جا به جا بشم
با اخم گفت :قانون دوم رو فراموش کردی استفاده از روش ها ماگلا ممنوع قانون سوم حرف اضافه ممنوع
بهش گفتم:من اینجا نیستم که قانون های مزخرفت رو بهم آموزش بدی
بهم نزدیک شد و با لحنی سرد گفت : اما اینجایی چون میخواستی از کار من سر در بیاری قانون چهارم در هنگام آموزش دشمنی رو میزاریم کنار
بهش گفتم :قانون پنجم این چرت و پرتایی که میگی رو بس کن و برو سر اصل مطلب

با اخم به سمتم اومد چشماش به سیاهی اسم جنگل بود محکم ایستاده بودم به سمتم آمد و گفت : فردا شب برای آموزش بیا قانون هایی که گفتم رو یادت نره دانش آموز بی استعداد و از اونجا دور شد
عوضی فقط اومده بود تا منو معطل کنه اه رو مخ به سمت قلعه دویدم و به آرومی وارد خوابگاه شدم پسره روانی فکر کرده کیه به سمت تختم رفتم و روی میز نامه ای دوباره پیدا کردم
فردا کنار بید کتک زن می‌بینمت تمرین ها از فردا شروع میشن
دو جفت چشم زرد از سمت اتاقم به بیرون‌ حرکت کرد و رفت
نامه رو در دستم فشردم باید هرچه زودتر استفاده از جادو رو یاد میگرفتم چه به دست دشمنم چه به دست هر فرد دیگه ای با به یاد آوردن ویال اون رو در دستم گرفتم هنوز ضربان داشت و هنوز هم پر از رمز و راز هایی‌ بود که مشخص نبود چه چیزی در خود پنهان کرده است شاید فردا توانستم از جادوی خود کمک بگیرم و با استفاده از جادو آن نامه را رمزگشایی کنم
کمی بعد با فکر به خانواده ای که اکنون از آن طرد شده بودم و آرزوی بازگشت به خانواده به خواب رفتم و خواب مرا به اعماق آسمانی برد که در آن فرشتگان کوچک در حال بازی بودند
ادامه دارد ....
امیدوارم خوشتون اومده باشه 🌟🌼
دیدگاه ها (۲)

نماد مرگ پارت اول

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 178♡⁠。⁠)⁩بغضم ص...

P¹⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط