{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی قرارم ، نه قراری که قرارم بشوی

بی قرارم ، نه قراری که قرارم بشوی

من مسافر شوم و سوت قطارم بشوی

 

می شود ساده بیایی و فقط بگذری و ...

زن اسطوره ایِ ایل وتبارم بشوی

 

ساده تر،این که تو از دور به من زل بزنی

( دار ِ ) من را ببری دار و ندارم بشوی

 

مرگ بر هرچه به جز اسم تو در زندگی ام

این که اشکال ندارد تو " شعارم " بشوی

 

مرگ خوب است به شرطی که تو فرمان بدهی

من ان الحق بزنم ، چوبه ی دارم بشوی

 

عاشقت بودم  و از درد به خود پیچیدم

ذوالفنونی که نشد سزِ سه تارم بشوی

 

آخرش رفتی و من هم که زمین گیر شدم

خواستی آنچه که من دوست ندارم بشوی
دیدگاه ها (۳)

تازه فهمیدم که این بغضِ گلو مانده ی عشقچه بلاها که نیاورده س...

دردِ من نیست ، که این درد پریشانی هاستاین جنون لازمه ی کوچ ب...

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزنابتدای یک پریشانیست حرفش را ن...

دادم به یاد چشم تو، من لم به تخته سنگلم با خیال چشم تو دادم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط