{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تازه فهمیدم که این بغضِ گلو مانده ی عشق

تازه فهمیدم که این بغضِ گلو مانده ی عشق

چه بلاها که نیاورده سر خرخره ها

 

همه ی شهر به دور سر من می چرخد

چه کشیدند از این در به دری فرفره ها

 

بال و پر داری و بی بال و پری می کشدم

آسمان سهم تو و سهم من این پنجره ها
دیدگاه ها (۳)

دردِ من نیست ، که این درد پریشانی هاستاین جنون لازمه ی کوچ ب...

قطره عسلی بر زمین افتاد، مورچه کوچکی آمد و از آن چشید و خواس...

بی قرارم ، نه قراری که قرارم بشویمن مسافر شوم و سوت قطارم بش...

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزنابتدای یک پریشانیست حرفش را ن...

فصل اول بخش اول کاردنا

بیا تا با هم رویِ بال‌های نسیم سوار شویم و تمامِ شهر را بگرد...

بسته ام بارِ سفر را پس خداحافظ حسینمی برند این خون جگر را پس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط