تو از قلبِ پریشانی آمدی

تو از قلبِ پریشانی آمدی
تا تسکین دهی تب و دردم را
و من درختی بودم که در جشنِ انگشتانت
می‌سوختم از اشتیاق
من از لب‌های تو متولد شده‌ام
و زندگی‌ام از تو آغاز می‌شود
#لویی_آراگون
مترجم: سارا سمیعی
@silver-m
#عاشقانه#عشق
دیدگاه ها (۱)

وقتی لب تو خنده زد

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :شرطِ مرگبارنورهای کم‌سوی کافه ...

#تجربه_من ۱۸۹#ازدواج_در_وقت_نیاز #ازدواج_آسان #حرف_مردم #فرز...

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش اول)

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

تو از قلبِ پریشانی آمدیتا تسکین دهی تب و دردم راو من درختی ب...

تو از قلبِ پریشانی آمدیتا تسکین دهی تب و دردم راو من درختی ب...

زندگیِ من از روزی آغاز شدکه تو را دیدمو بازوانت، راهِ دهشتنا...

‍ ‍ زندگی من از روزی آغاز شدکه تو را دیدمو بازوانتراه وحشتنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط