{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو از قلبِ پریشانی آمدی

تو از قلبِ پریشانی آمدی
تا تسکین دهی تب و دردم را
و من درختی بودم که در جشنِ انگشتانت
می‌سوختم از اشتیاق
من از لب‌های تو متولد شده‌ام
و زندگی‌ام از تو آغاز می‌شود
#لویی_آراگون
مترجم: سارا سمیعی
@silver-m
#عاشقانه#عشق
دیدگاه ها (۱)

این چه تیغ است که در هر رگ من زخمی ازوستگر بگویم که تو در خو...

@silver-m#محبوب_من

دستم را که می گیری …نبض دلتنگی ..به شماره می افتد! نگاهم که ...

ادعای بی‌تفاوتی سخت استآن همنسبت به کسی کهزیباترین حس دنیا ر...

تو آمدیو پنجره‌ای در تاریکیِ اتاقم باز شد،انگار سال‌هاصدای ب...

دیر است ،گالیادر گوش من فسانه دلدادگی مخوان!دیگر ز من ترانهٔ...

سناریو سوکوکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط