حافظا دادی نویدم روزگاری،غم مخور
حافظا دادی نویدم روزگاری،غم مخور
"گلبه ی احزان شود روزی گلستان "پس چه شد؟
زندگی گشته دَمادَم پر تلاطم، پر ملال
هر چه رِشتیم و سرودیم، سراسر پنبه شد
عهدِ ما با روزگارت پر تفاوت گشته شیخ
هر کجا رو مینمایی، از بلا آکنده شد
کوه و دریا و دمن انسان و حیوان جملگی
در عبس غلتان و نالان در هوس تابنده شد
هر که دارد حکمت و شور و صفای شاعری
کنج عزلت پیشه کرده عاشقی چون بنده شد
همچو مولانا بگردم تا بیابم شمسِ خویش
هر که جویا بود،حافظ! عاقبت یابنده شد
مسلم خزایی"ژاکاو"
"گلبه ی احزان شود روزی گلستان "پس چه شد؟
زندگی گشته دَمادَم پر تلاطم، پر ملال
هر چه رِشتیم و سرودیم، سراسر پنبه شد
عهدِ ما با روزگارت پر تفاوت گشته شیخ
هر کجا رو مینمایی، از بلا آکنده شد
کوه و دریا و دمن انسان و حیوان جملگی
در عبس غلتان و نالان در هوس تابنده شد
هر که دارد حکمت و شور و صفای شاعری
کنج عزلت پیشه کرده عاشقی چون بنده شد
همچو مولانا بگردم تا بیابم شمسِ خویش
هر که جویا بود،حافظ! عاقبت یابنده شد
مسلم خزایی"ژاکاو"
- ۲.۳k
- ۱۳ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط