{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از این بی کسی های غریب وسرد می ترسم

من از این بی کسی های غریب وسرد می ترسم
خودم دریایی از دردم ولی از درد می ترسم

چنان در وحشتم در این غریبستان تنهایی
چقدر از روزگار حق کش و نامرد می ترسم

خدایا همنشینی با غم و فصل خزان تا کی؟
ببین از برگریزانهای فصل زرد می ترسم

شبیه کودک بی مادر و آواره ای هستم
از این هجران که تنهایی به بار آورد می ترسم

تو رفتی بعد تو دنیا برای من جهنم شد
از آنکس که تورا برد ومسافر کرد می ترسم

ندیدی بی تو من این روزها حال بدی دارم
شده روز وشبم ای نازنین! برگرد می ترسم
دیدگاه ها (۲)

ترسم این است بیایی و صدایم نکنیکوهی از درد ببینی و دعایم نکن...

ساده منم،باده منم،از همه جا رانده منماز نفس افتاده منم،خنده ...

حافظا دادی نویدم روزگاری،غم مخور"گلبه ی احزان شود روزی گلست...

خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیراین هبوط بی دلیل ، ا...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟴𝟮 یهو صدای بلند و رسا از چن...

فصل دومپارت پانزدم | قولی برای دو سالروز رفتن نزدیک شده بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط