بی مناسبت خواستم براتون چندپارتی بزارمم بده خیلی وقته چ
بی مناسبت خواستم براتون چندپارتی بزارمم، بده؟ خیلی وقته چندپارتی ننوشتم، لذت ببرید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ویو ا/ت ـــــــــــــــــــــــــــــــ
شب عروسی بود، با مادر جونگکوک کنار هم داشتیم جونگکوک رو با لارا نگاه میکردیم
از لارا بدم میومد، ولی برای جونگکوک خوشحال بودم
هیچکس از این عروسی راضی نبود
ولی همین که جونگکوک خوشحال بود برام ارزش داشت.
داشتن تانگو میرقصیدن
ذوق جونگکوک رو از توی چشماش میدیدم، اون هیچوقت قرار نیست حس منو بفهمه، همشه قراره منو به عنوان دوست خودش بدونه
چندوقتیه سعی دارم ازش فاصله بگیرم
خیلی ضایعست
ولی خب، من بدون اون نمیتونم
نتونستم بغضمو کنترل کنم و گریم گرفت
مادر جونگکوک متوجه شد و دستشو روی شونم گذاشت
+: من میرم بیرون
-: باشه دخترم، فقط زود برگرد، جونگکوک شک نکنه
سریع بیرون زدم و با صدا گریه کردم
+: چرا باید این بلا سرم بیاد
عروسی تو عمارت بود
عمارتی که از بچگی باهم توش بزرگ شدیم
یه خونه درختی اونجا بود
اونو باهم ساختیم
اروم سمش رفتم...
ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ویو ا/ت ـــــــــــــــــــــــــــــــ
شب عروسی بود، با مادر جونگکوک کنار هم داشتیم جونگکوک رو با لارا نگاه میکردیم
از لارا بدم میومد، ولی برای جونگکوک خوشحال بودم
هیچکس از این عروسی راضی نبود
ولی همین که جونگکوک خوشحال بود برام ارزش داشت.
داشتن تانگو میرقصیدن
ذوق جونگکوک رو از توی چشماش میدیدم، اون هیچوقت قرار نیست حس منو بفهمه، همشه قراره منو به عنوان دوست خودش بدونه
چندوقتیه سعی دارم ازش فاصله بگیرم
خیلی ضایعست
ولی خب، من بدون اون نمیتونم
نتونستم بغضمو کنترل کنم و گریم گرفت
مادر جونگکوک متوجه شد و دستشو روی شونم گذاشت
+: من میرم بیرون
-: باشه دخترم، فقط زود برگرد، جونگکوک شک نکنه
سریع بیرون زدم و با صدا گریه کردم
+: چرا باید این بلا سرم بیاد
عروسی تو عمارت بود
عمارتی که از بچگی باهم توش بزرگ شدیم
یه خونه درختی اونجا بود
اونو باهم ساختیم
اروم سمش رفتم...
ادامه دارد...
- ۱۴۴
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط