{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام
خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده‌ام

با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
همچون بنفشه سر به گریبان کشیده‌ام

چون خاک در هوای تو از پا فتاده‌ام
چون اشک در قفای تو با سر دویده‌ام

من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیده‌ام

از جام عافیت می نابی نخورده‌ام
وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده‌ام

موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام

ای سرو پای بسته به آزادگی مناز
آزاده من که از همه عالم بریده‌ام

گر می‌گریزم از نظر مردمان رهی
عیبم مکن که آهوی مردم ‌ندیده‌ام

#رهی_معیری
دیدگاه ها (۱)

آنچنان ذهن من از خواستنت سرشار استکه شب از یاد تو تا وقت سحر...

شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچشب تا به سحر گریه‌ی جانسوز ...

دست عشق از دامن دل دور باد !می‌توان آیا به دل دستور داد ؟ می...

من خاکم و تو خورشید، ضوء و ضیایم از توستمن نایم و تو نایی، ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط