{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[☆part⁴⁶☆]

[☆part⁴⁶☆]
در اروم باز شد و الیس اومد داخل،چشماش گرد شده بود و اشک توشون جمع شده بود،وقتی مارو دید در رو بست و رفت بیرون،با تعجب به در نگاه کردیم اما چیزی نگفتیم و ادامه دادیم،صبح روز بعد وقتی الکس هنوز خواب بود،رفتم دوش گرفتم و لباس پوشیدم و رفتم روی دکل کشتی ایستادم تا یکمی اطراف رو نگاه کنم،صدای قدم هایی از پشتم اومد،برگشتم و با الیس رو به رو شدم.
-صبح بخیر.
♤خوشحالی که برنده شدی؟
-منظورت چیه؟
♤اینکه اونو مال خودت کردی.بین ما رو خراب کردی.
-من هیچوقت بین شما نیومدم.
♤اومدی.وجود داشتنت باعث شد اونو از دست بدم.اما اونو به دست میارم
شروع کرد به حرکت سمت من،قدم به عقب برداشتم،چیزی تو نگاهش بود که حس خوبی بهش نداشتم.
-چیکار داری میکنی؟
♤کاری که لازمه
-هی تمومش کن!
تا به خودم اومدم هلم داد و پرت شدم داخل اب،سعی کردم شنا کنم اما جریان و عمقش اجازه نمیداد احساس میکردم نفسم داره بند میاد و چشمام سیاه میشد که..
_______________________
سلاممم.شرمنده بچه ها ویسگون بنده رو از اکانتم پرت کرده بود بیرون و اجازه ورود نمیداد✨️.
از امروز پارت ها ادامه دارند🎀
دیدگاه ها (۴)

[☆part⁴⁵☆]ویوی ایزابلابعد از اینکه از هم جدا شدیم الکس رو بر...

[♡part²⁴♡]ویوی الیناوطسط غذا خوردن بودیم که صدای گلوله بلند ...

امروز تو دانشگاه همه به من نگاه می کردن که کوک از در کلاس او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط