{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من خدایی دارم،

من خدایی دارم،


که در این نزدیکی است

 
نه در آن بالاها

 
مهربان، خوب، قشنگ

 
چهره اش نورانیست

 
گاهگاهی سخنی می گوید،


با دل کوچک من

 
ساده تر از سخن ساده من

 
او مرا می فهمد

 
او مرا می خواند،


او مرا می خواهد


او همه درد مرا می داند


یاد او ذکر من است،


در غم و در شادی

 
چون به غم می نگرم،
آنزمان رقص کنان می خندم

 
که خدا یار من است،


که خدا در همه جا یاد من است

 
او خدایست که همواره مرا می خواهد


دیگران می گویند :

 
آن کسانی که به ظاهر بنده خوب خدایند

 
به من می گویند :

 
مرد کافر شده ای!!

 
و چه هشدار که از آتش دوزخ دادند

 
باز هم می گویند :
که خدا اینجا نیست

 
و خدای آنها، غیر آنست که من می بینم،
می دانم

 
یک خدایی بی رحم
غرق در خودخواهی،

 
عاشق ظلم و ریا و همه در خشم و عذاب

 
آن خدایست که آنها گویند


بنده او باشیم
دیده را می بندم

 
در دلم می خندم


زیر لب می گویم :

 
پس خدا اینجا نیست !!!!
دیدگاه ها (۲)

زندگی دل به خدا باختن است تا درِ خانه ی او تاختن است زندگی م...

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی ب...

عشق یعنی خلوت راز و نیازعشق یعنی سوز بی ماوای سازعشق یعنی کو...

تا به کی باید رفت از دیاری به دیار دیگر نتوانم ‚ نتوانم جستن...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :هیچ کار خدا مخالف و مغ...

سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده است نوشته مرا بخواند بنده به...

داستان مردی که با دو نان خشک ثروتمند شد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط