{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART¹⁰

(نایون+)(جونگکوک–)(خدمتکار•)(پدر جونگکوک=)(مادر نایون≈)
صبح روز بعد هردو هنوز در همون حالت خوابیده بودن...صدای در زدن میاد...اول چون خواب بودن صدا رو نادیده میگیرن اما صدا محکم تر میشه و نایون بیدار میشه و میپرسه
+کیه؟
•عزیزم منم...مادرتون گفتن بیدارتون کنم
ناگهان نایون از جاش بلند شد و سریع یه لگد آروم به جونگکوک زد
+میتونید برید...الان میام
جونگکوک از خواب بیدار شد
–بزار بخوابم!
+لعنتی بلند شو برو اتاقت...خدمتکار داره نوبتی برای صبحونه بیدارمون می‌کنه
نایون عصبی بود و جونگکوک خیلی بیخیال...
+یا بلند میشی یا...
حرف نایون تموم نشد چون جونگکوک میدونست تهدید های نایون چقدر بد می‌تونه باشه و بلند شد و سریع به سمت تراس رفت تا بره توی اتاقش اما چون تازه از خواب بیدار شده بود دنیا دور سرش می‌چرخید... با سرگیجه روی لبه تراس ایستاد و میخواست بپره روی تراس خودش که نزدیک بود تعادلش رو از دست بده و پرت بشه پایین اما نایون دستش رو گرفت
+تمرکز کن...برو
بلاخره بعد از کلی دردسر جونگکوک به تراس اتاق خودش رفت و صدای در زدن توی اتاق او هم میومد چون خدمتکار میخواست جونگکوک رو بیدار کنه
•جونگکوک...پسرم؟
–آجوما!الان برای صبحانه میام شما میتونید برید!
جونگکوک این رو گفت و شتابان به سرویس بهداشتی اتاقش رفت و یه آب به صورتش زد و بلاخره سرگیجه اش تموم شد
«پرش زمانی به سر میز صبحانه»
همه در آرامش نشسته بودن صبحانه می‌خوردن و جونگکوک و نایون گاهی اوقات نگاه های ریزی رد و بدل میکردن...سکوت توسط پدر جونگکوک شکسته شد...
=خب مهمونی چطور بود؟
جونگکوک با پوزخندی به نایون نگاه کرد و میخواست حرفی بزنه که نایون با پا کوبید روی پاش و با نگاه ساکتش کرد و خودش شروع کرد به حرف زدن
+خوب بود
=جونگکوک که اذیتت نکرد
+نه اصلا...
≈دخترم خیلی خوشحالم که بلاخره داری با شرایط جدید کنار میای
+ممنون مادر...راستی عروسیتون چی شد؟تاریخش مشخص شد؟
≈اوه داشتم فراموش میکردم بگم...ممنون که یادآوری کردی...عروسی قراره دو هفته دیگه باشه و خب از اونجایی که ساقدوش معمولا دوستای عروس و دامادن ما تصمیم گرفتیم شما ساقدوش ما باشید...خوبه مگه نه؟
نایون جا خورد...ساقدوش مادرش باشه؟خب چیز بدی نبود اما مشکل این بود جونگکوک قرار بود ساقدوش پدرش باشه و قطعا قرار نیست جونگکوک ساکت و آروم یه جا بشینه و می‌تونه رابـ‌طشون رو لو بده...
≈چی شد دخترم...خوشحال نیستی؟
+چرا خیلی خوشحالم فقط فکرش رو هم نمی‌کردم ساقدوشت بشم
نایون اینو با لبخندی مصنوعی گفت و برگشت به جونگکوک که با پوزخند نگاهش میکرد نگاه کرد...این پوزخند یعنی خود دردسر،جونگکوک ابرویی بالا انداخت و به خوردن صبحانه اش مشغول شد...بعد از صبحانه وقتی بقیه حواسشون پرت کارهای دیگه بود نایون گوش جونگکوک رو گرفت و کشیدش جایی که از دید بقیه دور باشن و تهدید کرد
+جونگکوک بهتره هرچی افکار شیطنت آمیز درمورد عروسی داری رو از ذهنت پاک کنی وگرنه دیگه نه من نه تو!
–میدونستی ساقدوش عروس و داماد باهم یه رقص دو نفره دارن؟میتونم جلوی همه ببـ‌وسمت!
جونگکوک با شوخی گفت و نایون در جوابش گفت
+این کار رو بکن تا ببین من چیکار میکنم
بعد از اینکه حرفش رو زد راهش رو گرفت به سمت اتاقش...جونگکوک همونجا ایستاده بود و می‌خندید که یهو یه دستی زد روی شونش و کمی جونگکوک ترسید
=مرد که نمی ترسه!
پدرش این رو با خنده گفت
–اوه پدر...من از هیچی نمی‌ترسم فقط یه لحظه جا خوردم چون داشتم فکر میکردم
=هوم؟و چی انقدر ذهنت رو درگیر کرده؟
–هیچی
=خب اوضاع با خواهر ناتنیت چطور پیش میره؟
–خوبه...
=مادرش میگه اون خیلی جسوره...و میدونی خیلی هم خوشگله...اگر الان دخترم نبود قطعا به عنوان همسری برای تو انتخابش میکردم
این حرف کمی جونگکوک رو شاد کرد...
–خب پدر منم سنم داره می‌ره بالا دیگه نزدیک 30 سالمه چرا باهاش ازدواج نکنم؟عروس از این آماده تر؟
جونگکوک با شوخی میگه تا پدرش متوجه هیچ چیزی نشه و فکر کنه فقط شوخیه...اما پدرش کمی حساس میشه و با صدایی خشمگین میگه
=حتی شوخیش رو هم نکن جونگکوک!اون الان خواهر ناتنیته و اینکه اگر همچین کاری بکنی اسمت رو از خانواده جئون پاک میکنم چون این مثل ننگی بر خاندانمونه!
–اما خودتون گفتید که...
=گفتم اگر الان دخترم نبود اما همون‌طور که میبینی اون قراره به زودی بشه دخترم!پس دیگه حرفت رو تکرار نکن!

ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🌷
10 بازنشر🪷
3 فالو✨
ــــــــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
ــــــــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #ما‌نباید‌همدیگر‌رو‌میدیدیم‌اما‌دیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۰)

@sugaaaaaaa بانو فالوشههههههه🌷✨

@mmanmmanimmmanmmani بانو رو فالو کنیدددد✨🫧

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART⁴(نایون+)...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART⁸(نایون+)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط