{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همیشه از بچگی تصمیم گرفتن برام سخت بود

همیشه از بچگی تصمیم گرفتن برام سخت بود.
از انتخاب غذا تا انتخاب دوست !!
چون همیشه برام سخت بود که با مغزم تصمیم بگیرم و پس همه چیز رو می سپردم به قلبم و کار رو راحت می کردم.
ولی هر چی گذشت ، خیلی خوب فهمیدم که باید بیشتر مغزمو دخیل کنم تو تصمیم گیریهام و کمتر به قلبم بها بدم.
و اینطوری شد که همیشه زمان زیادی رو برای هر تصمیم می ذاشتم چون می خواستم با مغزم تصمیم بگیرم و مغزم هم باید همه گزینه ها رو بررسی می کرد تا کم ریسک ترینشون رو انتخاب کنه. غافل از اینکه ریسک کردن مثل ادویه غذا می مونه. بدون ریسک زندگی ادامه داره اما یکنواخت. بدون ریسک اون شوق و ذوق و اشتیاق واسه ادامه زندگی از بین میره. بدون ریسک لذت حل کردن مشکلات و پیروز بیرون اومدن از چالشهای زندگی رو دیگه نمی چشی. پس فهمیدم بعضی وقتها ، بعضی وقتها و تکرار می کنم فقط بعضی وقتها باید به قلبت هم اجازه انتخاب بدی. بعضی وقتها باید بدون توجه به قیمتهای توی منو ببینی دلت چی می خواد و همون رو سفارش بدی و به این فکر نکنی که بعد از پرداخت صورت حساب چقدر تو جیبت باقی می مونه. بعضی وقتها باید خودتو مهمون کنی. بعضی وقتها باید حساب کتاب و روزمرگی و زندگی ماشینی همه رو بذاری پشت در و زندگی کنی. فقط #زندگی کنی.
دیدگاه ها (۱)

https://telegram.me/sirvankhosraviسلام بیایین کانال سیروان.

CLASH OF CLANS

کدوممون خشگلیم؟لطفا کام بزارین.

زبون نفهما مال رشتیاس.

زندگی با تهیونگ چجوریه؟وقتی که دعوا میکنید حتی اگه تقصیر تو ...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ²⁵ یه گوی بود سایزش تقریباً بزرگ بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط