پنج روز بعد ماموریت هانا برای بدست اوردن فیلم های دوربین مدار بسته
𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟭𝟰
پنج روز بعد (ماموریت هانا برای بدست اوردن فیلم های دوربین مدار بسته)
با ترس به اطرافش نگاه کرد کرد ، وقتی مطمئن شد اطرافش خلوته و کسی نگاهش نمیکنه با قدم های اروم ولی سریع خودشو به در طوسی رنگی که ویکتوریا بهش گفته بود رسوند و منتظر موند تا دقیقا ساعت ۹ بشه.
و لعنت . . انگار هانا ۱۰ دقیقه زودتر رسیده بود اونجا و باید مثل مجسمه اونجا وایمیساد تا ویکتوریا بیاد.
هانا دور خودش میچرخید و دست به دامن خدا شده بود که امشب همچی خوب پیش بره و بتونه این فیلمارو بدست بیاره.
میدونم چه سوالی ذهنتون رو درگیر کرده و میپرسید چرا باید هانا خودش یواشکی اینکارو بکنه و با پلیس هماهنگ نکرده؟
هانا میتونست با همکاری پلیس طبق قانون فیلم هارو بدست بیاره اما هانا اینکارو نکرد که دلیل محکمی براش داشت . .
اون به غیر از پرونده ای که اداره پلیس بهش واگذار کرده بود باید یه پرونده خصوصی دیگه رو حل میکرد که هیچ ربطی به قانون و پلیس نداشت . .
پرونده اصلی یعنی گم شدن لیرا تنها یک کلید میتوانست ماجرا اصلی رو فاش و درستش کنه . .
و اون کلید رو باید با حل کردن این پرونده خصوصی بدست میورد.
مطمئنم همتون گیج شدید پس بزارید واضح تر بهمتون توضیح بدم.
درواقع با حل کردن این پرونده خصوصی کلید فاش کردن حقیقت راجب لیرا رو بدست میاورد و هانا باید به تنهایی همه کار هارو انجام میداد . . تنهایی!
و حالا این پرونده خصوصی راجب چی بود؟
معلومه! راجب اقای جئون جونگ کوک.
صاحب این کلاب خرابشده و صاحب چند شرکت بسیار معروف !
هانا تو این پنج روز اخیر راجب جونگ کوک تحقیق کرده بود و متوجه وضعیت شغلی جونگ کوک شد.
هرچیم نباشه باید راجب این مرد مرموز تحقیق میکرد و بدونه قراره با چه کسی روبه رو بشه!
به هر حال باید قبل پیدا کردن لیرا میفهمید جونگ کوک به قول خودش در این بازیه کثیف چه نقشی داره و چرا داره همچیو پنهان میکنه!
اما چه بد که هانا نمیدونست امشب با وارد شدن به این ساختمون درواقع وارد یه بازیه ترسناک شده که هیچکس داخل این بازی جون سالم به در نبرده و همشون قربانی شده بودن اونم توسط کسی که این بازی رو راه انداخته بود . . . بِلَک !
هانا به ساعت مچیش نگاهی انداخت و دیده بود هنوز عقربه بزرگ ساعت روی عدد ۱۰ وایساده . .
یعنی بعد اینهمه فکر خیال یه دقیقه هم نگذشته بود؟
انگار زمان هم با هانا سر لج افتاده بود خلاف خواسته های دختر عمل میکرد.
اما هانا وقتی بعد چند دقیقه ساعتش رو دید که عقربه اش هنوز همونشکلیه فهمید ساعتش از کار افتاده بوده و زمان باهاش لج نکرده بود.
هانا با قیافه ای کلافه با ساعتش کشتی میگرفت تا شاید ساعت مچیش درست بشه ولی از شانس گندی که داشت نشد .
هانا بخیال جنگ بین خودش و ساعت مچیش شد و میخواست باز دوباره مثل چند دقیقه قبل دایره وار قدم بزنه که در خاکستری رنگ باز شد و چهره ویکتوریا ظاهر شد.
هانا که خیلی خوشحال شده بود ویکتوریا اومده بود با شادی و هیجان بهش خیره شد:
ویکتوریا : سلام خانم
ویکتوریا خیلی اروم سلام کرد و با ترس به اطراف و پشت سرش نگاه میکرد وقتی مطمئن شد کسی تعقیبش نکرده و کسی شاهد مکالمه خودش و هانا نیست نفس عمیقی کشید و از پشت یه دست لباس که تمام مدت زیر لباسش پنهان کرده بود بیرون اورد و به هانا داد:
ویکتوریا : خانم ، گوش کنید به من!
هانا وقتی یه نگاه ریزی به یه دست لباسی که تو دستش جا داشت کرد تمام گوش و حواسش رو به حرف های ویکتوریا داد :
ویکتوریا: من و بقیه دوستام معمولا از ساعت ۹ به بعد میریم طبقه سوم تا اتاق هایی که واسه بادیگارد ها و برای بقیه تمام کارکنان هستن تمیز کنیم . .
اتاقی که توش فیلم های دوربین مدار بسته است هم تو همون طبقه اس !
بقیه در اتاق های سفید یا خاکستری رنگن ولی اون اتاق درش مشکی رنگه و روش زده ورود ممنوع پس اگه در همچین اتاقی دیدید بدونید همونه!
ینفر هستش که همیشه تو اون اتاقه و شب ها به مدت ۱ ساعت از اتاق خارج میشه و در رو قفل میکنه و میره طبقه پایین.
ویکتوریا از تو جیب دامنش یه کلید نقره ای رنگ بیرون اورد و سریع خودش کلید رو به دست هانا داد و دستش رو محکم فشار داد تا هانا محکم کلید رو بگیره و مخفی اش کنه:
ویکتوریا: تو هر طبقه یه کلید زاپاس هست این کلید زاپاس اون اتاقه با این قفل در رو باز کن فقط مواظب باش گم نشه چون فقط همین یدونه اس . .
#تاوان_حقیقت
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟭𝟰
پنج روز بعد (ماموریت هانا برای بدست اوردن فیلم های دوربین مدار بسته)
با ترس به اطرافش نگاه کرد کرد ، وقتی مطمئن شد اطرافش خلوته و کسی نگاهش نمیکنه با قدم های اروم ولی سریع خودشو به در طوسی رنگی که ویکتوریا بهش گفته بود رسوند و منتظر موند تا دقیقا ساعت ۹ بشه.
و لعنت . . انگار هانا ۱۰ دقیقه زودتر رسیده بود اونجا و باید مثل مجسمه اونجا وایمیساد تا ویکتوریا بیاد.
هانا دور خودش میچرخید و دست به دامن خدا شده بود که امشب همچی خوب پیش بره و بتونه این فیلمارو بدست بیاره.
میدونم چه سوالی ذهنتون رو درگیر کرده و میپرسید چرا باید هانا خودش یواشکی اینکارو بکنه و با پلیس هماهنگ نکرده؟
هانا میتونست با همکاری پلیس طبق قانون فیلم هارو بدست بیاره اما هانا اینکارو نکرد که دلیل محکمی براش داشت . .
اون به غیر از پرونده ای که اداره پلیس بهش واگذار کرده بود باید یه پرونده خصوصی دیگه رو حل میکرد که هیچ ربطی به قانون و پلیس نداشت . .
پرونده اصلی یعنی گم شدن لیرا تنها یک کلید میتوانست ماجرا اصلی رو فاش و درستش کنه . .
و اون کلید رو باید با حل کردن این پرونده خصوصی بدست میورد.
مطمئنم همتون گیج شدید پس بزارید واضح تر بهمتون توضیح بدم.
درواقع با حل کردن این پرونده خصوصی کلید فاش کردن حقیقت راجب لیرا رو بدست میاورد و هانا باید به تنهایی همه کار هارو انجام میداد . . تنهایی!
و حالا این پرونده خصوصی راجب چی بود؟
معلومه! راجب اقای جئون جونگ کوک.
صاحب این کلاب خرابشده و صاحب چند شرکت بسیار معروف !
هانا تو این پنج روز اخیر راجب جونگ کوک تحقیق کرده بود و متوجه وضعیت شغلی جونگ کوک شد.
هرچیم نباشه باید راجب این مرد مرموز تحقیق میکرد و بدونه قراره با چه کسی روبه رو بشه!
به هر حال باید قبل پیدا کردن لیرا میفهمید جونگ کوک به قول خودش در این بازیه کثیف چه نقشی داره و چرا داره همچیو پنهان میکنه!
اما چه بد که هانا نمیدونست امشب با وارد شدن به این ساختمون درواقع وارد یه بازیه ترسناک شده که هیچکس داخل این بازی جون سالم به در نبرده و همشون قربانی شده بودن اونم توسط کسی که این بازی رو راه انداخته بود . . . بِلَک !
هانا به ساعت مچیش نگاهی انداخت و دیده بود هنوز عقربه بزرگ ساعت روی عدد ۱۰ وایساده . .
یعنی بعد اینهمه فکر خیال یه دقیقه هم نگذشته بود؟
انگار زمان هم با هانا سر لج افتاده بود خلاف خواسته های دختر عمل میکرد.
اما هانا وقتی بعد چند دقیقه ساعتش رو دید که عقربه اش هنوز همونشکلیه فهمید ساعتش از کار افتاده بوده و زمان باهاش لج نکرده بود.
هانا با قیافه ای کلافه با ساعتش کشتی میگرفت تا شاید ساعت مچیش درست بشه ولی از شانس گندی که داشت نشد .
هانا بخیال جنگ بین خودش و ساعت مچیش شد و میخواست باز دوباره مثل چند دقیقه قبل دایره وار قدم بزنه که در خاکستری رنگ باز شد و چهره ویکتوریا ظاهر شد.
هانا که خیلی خوشحال شده بود ویکتوریا اومده بود با شادی و هیجان بهش خیره شد:
ویکتوریا : سلام خانم
ویکتوریا خیلی اروم سلام کرد و با ترس به اطراف و پشت سرش نگاه میکرد وقتی مطمئن شد کسی تعقیبش نکرده و کسی شاهد مکالمه خودش و هانا نیست نفس عمیقی کشید و از پشت یه دست لباس که تمام مدت زیر لباسش پنهان کرده بود بیرون اورد و به هانا داد:
ویکتوریا : خانم ، گوش کنید به من!
هانا وقتی یه نگاه ریزی به یه دست لباسی که تو دستش جا داشت کرد تمام گوش و حواسش رو به حرف های ویکتوریا داد :
ویکتوریا: من و بقیه دوستام معمولا از ساعت ۹ به بعد میریم طبقه سوم تا اتاق هایی که واسه بادیگارد ها و برای بقیه تمام کارکنان هستن تمیز کنیم . .
اتاقی که توش فیلم های دوربین مدار بسته است هم تو همون طبقه اس !
بقیه در اتاق های سفید یا خاکستری رنگن ولی اون اتاق درش مشکی رنگه و روش زده ورود ممنوع پس اگه در همچین اتاقی دیدید بدونید همونه!
ینفر هستش که همیشه تو اون اتاقه و شب ها به مدت ۱ ساعت از اتاق خارج میشه و در رو قفل میکنه و میره طبقه پایین.
ویکتوریا از تو جیب دامنش یه کلید نقره ای رنگ بیرون اورد و سریع خودش کلید رو به دست هانا داد و دستش رو محکم فشار داد تا هانا محکم کلید رو بگیره و مخفی اش کنه:
ویکتوریا: تو هر طبقه یه کلید زاپاس هست این کلید زاپاس اون اتاقه با این قفل در رو باز کن فقط مواظب باش گم نشه چون فقط همین یدونه اس . .
#تاوان_حقیقت
- ۸۰
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط