تکپارتی از فلیکس وقتی که تو
تکپارتی از فلیکس: (وقتی که تو....)
خونه تنها بودی و هیچ کاری نداشتی بکنیو حوصلت سر رفته بود گوشیت رو برداشتی به امید اینکه سرگرمت کنه ولی بازم کاری نکرد که یهو فکری زد به سرت...مطمئن نبودی که جواب بده یا نه ولی به نظرت ارزش امتحان کردن شو داشت...
سریع رفتی اتاقت و لباستو با یه لباس خواب که جدید گرفته بودیشون و جاهای زیادی از بدن سفیدتو نشون میداد عوض کردی...جلوی آینه قدی وایسادی و ژست مورد نظرتو گرفتیو بالافاصله بعد اینکه یه عکس خوب از خودت گرفتی و برای دوست پسرت که تا این ساعات سر کار بود فرستادی و با همون لباس، رو تخت دراز کشیدی و منتظر ری اکشنش بودی....
فلیکس:
تو شرکت بودم و مشغول انجام دادن به سری از کارایی بودم که برای فردا برنامه ریزی شده بودن و تصمیم گرفتم الان بهشون برسم تا تموم شن که یهو پیامی باعث لرزش گوشیم شد و برداشتمش که دیدم ات عکسی فرستاده، عکس رو باز کردم که متوجه شدم از خودش نود فرستاده و پیام دیگه رو فرستاد که نوشته بود
ات: امشب میخوام با لبات کبودم کنی Dab!...
واهه باورم نمیشه....این دختر چجوری میتونه منو از عادی ترین حالم تبدیل به داغ ترین پسر بکنه...
با تصمیمی که گرفته بود قطعا موافقت میکردم و بدون اینکه بهش جواب بدم سوئیچ ماشینو برداشتم و به منشیم گفتم دفترمو مرتب کنه تا فردا و فقط سعی کردم خودمو زود برسونم
ات:
سریع سین زد که یه پیام فرستادم اونم دید ولی جواب نداد منم منتظر موندم ولی بازم جواب نداد که بعد یه ربع صدای در اومد که از تخت بلند شدم و رفتم که ببینم اومده یا نه که در اتاقو باز کردم و دیدم فقط چند قدم باهام فاصله داره و آروم آروم داشت خودشو بهم نزدیک میکرد وَ اومد داخل اتاق که سریع چسبوندتم به دیوار....
فلیکس: میبینم که هنوزم تنته
ات: مگه میشه بدونه تو از تنم درس بیارم؟
فلیکس: خودت انتخاب کردی امشب برات پسر بدی باشم بیب -پوزخند
ات: میدونی که من عاشق این سایدتم... -دستتو دور گردنش حلقه کردی
و شروع کردید به یه بوسه ی داغی که معلوم بود قراره چه ادامه ای داشته باشه.....
تاداااااا🤭❤️🔥(معذرت)
(میدونم عکس به داستان نمیخورهههههه)
خونه تنها بودی و هیچ کاری نداشتی بکنیو حوصلت سر رفته بود گوشیت رو برداشتی به امید اینکه سرگرمت کنه ولی بازم کاری نکرد که یهو فکری زد به سرت...مطمئن نبودی که جواب بده یا نه ولی به نظرت ارزش امتحان کردن شو داشت...
سریع رفتی اتاقت و لباستو با یه لباس خواب که جدید گرفته بودیشون و جاهای زیادی از بدن سفیدتو نشون میداد عوض کردی...جلوی آینه قدی وایسادی و ژست مورد نظرتو گرفتیو بالافاصله بعد اینکه یه عکس خوب از خودت گرفتی و برای دوست پسرت که تا این ساعات سر کار بود فرستادی و با همون لباس، رو تخت دراز کشیدی و منتظر ری اکشنش بودی....
فلیکس:
تو شرکت بودم و مشغول انجام دادن به سری از کارایی بودم که برای فردا برنامه ریزی شده بودن و تصمیم گرفتم الان بهشون برسم تا تموم شن که یهو پیامی باعث لرزش گوشیم شد و برداشتمش که دیدم ات عکسی فرستاده، عکس رو باز کردم که متوجه شدم از خودش نود فرستاده و پیام دیگه رو فرستاد که نوشته بود
ات: امشب میخوام با لبات کبودم کنی Dab!...
واهه باورم نمیشه....این دختر چجوری میتونه منو از عادی ترین حالم تبدیل به داغ ترین پسر بکنه...
با تصمیمی که گرفته بود قطعا موافقت میکردم و بدون اینکه بهش جواب بدم سوئیچ ماشینو برداشتم و به منشیم گفتم دفترمو مرتب کنه تا فردا و فقط سعی کردم خودمو زود برسونم
ات:
سریع سین زد که یه پیام فرستادم اونم دید ولی جواب نداد منم منتظر موندم ولی بازم جواب نداد که بعد یه ربع صدای در اومد که از تخت بلند شدم و رفتم که ببینم اومده یا نه که در اتاقو باز کردم و دیدم فقط چند قدم باهام فاصله داره و آروم آروم داشت خودشو بهم نزدیک میکرد وَ اومد داخل اتاق که سریع چسبوندتم به دیوار....
فلیکس: میبینم که هنوزم تنته
ات: مگه میشه بدونه تو از تنم درس بیارم؟
فلیکس: خودت انتخاب کردی امشب برات پسر بدی باشم بیب -پوزخند
ات: میدونی که من عاشق این سایدتم... -دستتو دور گردنش حلقه کردی
و شروع کردید به یه بوسه ی داغی که معلوم بود قراره چه ادامه ای داشته باشه.....
تاداااااا🤭❤️🔥(معذرت)
(میدونم عکس به داستان نمیخورهههههه)
- ۲۹.۰k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط