معشوقه دشمن
معشوقه دشمن
P¹⁶
جعبه هارو یکی یکی توی صندوق ها گذاشتن.همه اماده رفتن بودن
«خب...از صحبت باهات خوشحال شدم
+منم همینطور
«هفتهی دیگه میبینمت
+اگه به جئون باشه که تا دو سه روز دیگه میام!
خنده ای کرد.جَو،جَوِ سنگینی نبود.
«اوکی پس تا چند روز دیگه.هیونا
+اوهوم.میبینمت
سوار ماشین شد و به سمت همون عمارت رفتن...
ادامهش پست بعد
P¹⁶
جعبه هارو یکی یکی توی صندوق ها گذاشتن.همه اماده رفتن بودن
«خب...از صحبت باهات خوشحال شدم
+منم همینطور
«هفتهی دیگه میبینمت
+اگه به جئون باشه که تا دو سه روز دیگه میام!
خنده ای کرد.جَو،جَوِ سنگینی نبود.
«اوکی پس تا چند روز دیگه.هیونا
+اوهوم.میبینمت
سوار ماشین شد و به سمت همون عمارت رفتن...
ادامهش پست بعد
- ۴.۹k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط