{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیدونم والا مثلا یکهمچین خونهای حوالی یوسفآباد یا

نمی‌دونم والا. مثلاً یک‌همچین خونه‌ای حوالی یوسف‌آباد یا سنایی، هرهفته جمعه عصرها هم یه دورهمی کوچیک و صمیمانه. آدم [اقلاً برای چندساعتی] حس کنه داره زندگی می‌کنه.

#Caption
دیدگاه ها (۳)

اجازه نده باهات مثل یه گزینه‌ی دم دستی برخورد کنن در حالی که...

#752

| برایت گل‌هایی خواهم فرستاد که از زخمم نوشیده‌اند. |شما در ...

مثل فریدون مشیری بهش بگو:می‌گشایم دست آغوشت کجاست؟#Caption

شاید خنده دار باش ولی یک روز که حالم خیلی بد بود تصمیم گرفتم...

عشق اجباری.......پارت ۱۶

#پناه‌او#پارت‌دومآلستور به فکر فرو رفته بود ... مثل همیشه صد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط