{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در روزگاررانی دور غریبی وقت اذان وارد قربه ای شد و برای ن

در روزگاررانی دور غریبی وقت اذان وارد قربه ای شد و برای نماز به مسجد رفت. امام جماعت را دید که یک پا و یک دست یک گوشش را بریده اند و همیطور یک چشمش را از کاسه دراورده اند از ریش سپیدی علت را پرسید.
پیرمرد لبخندی زد و گفت:راه خطا رفت به حکم شرع پایش را قطع کردیم. دزدی کرد دستش را بریدیم. گوش به خطا سپرد گوشش را کندیم و چشم به نامحرم دوخت چشمش را از کاسه دراوردیم
مرد با طعنه گفت: با این همه فضیلت چطور امام جماعتش کردید؟
پیرمرد سری تکان داد و گفت: اگر جلوی چشم مان نباشد وقت نماز کفش هامان را می دزدد !
دیدگاه ها (۲)

روزی، مردی خواب عجیبی دید! دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای...

در تاریخ منو تاریخ تو،ای بانوی من،چه می گذرد ؟که هرگاه بوسه ...

دستگیری بزرگترین اختلاس گر تاریخ توسط نیروهای جان برکف قوه ق...

سیب من چرخیدی و با اتفاق دیگریعاقبت افتادی اما توی باغ دیگری...

اگر رفسنجانی بد و... است پس چرا رهبری اورا برکنار نمی کند؟؟...

شهر آرام است مثل دیشب و شبهای قبل...

Weird text kaomoji >-<

دانلود مجله فردوسی - شماره 226 - 3 بهمن 1334

کسی که با کتاب آرام گیرد....

#تکست #مود #پونی

در همنشینی با کتاب ها داره قد میکشه(:

تو فکر می‌کنی ریدینگ اسلامپ شدی ولی !؟ریدینگ اسلامپ (کتاب خو...

من نگاه از مردم این شهر میدزدم ولیآنکه را سیری ندارم ز تماشا...

چاره‌ها رفت زِ دست دلِ بیچاره‌ی من تو بیا چاره‌ی من شو ، که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط