در روزگاررانی دور غریبی وقت اذان وارد قربه ای شد و برای ن
در روزگاررانی دور غریبی وقت اذان وارد قربه ای شد و برای نماز به مسجد رفت. امام جماعت را دید که یک پا و یک دست یک گوشش را بریده اند و همیطور یک چشمش را از کاسه دراورده اند از ریش سپیدی علت را پرسید.
پیرمرد لبخندی زد و گفت:راه خطا رفت به حکم شرع پایش را قطع کردیم. دزدی کرد دستش را بریدیم. گوش به خطا سپرد گوشش را کندیم و چشم به نامحرم دوخت چشمش را از کاسه دراوردیم
مرد با طعنه گفت: با این همه فضیلت چطور امام جماعتش کردید؟
پیرمرد سری تکان داد و گفت: اگر جلوی چشم مان نباشد وقت نماز کفش هامان را می دزدد !
پیرمرد لبخندی زد و گفت:راه خطا رفت به حکم شرع پایش را قطع کردیم. دزدی کرد دستش را بریدیم. گوش به خطا سپرد گوشش را کندیم و چشم به نامحرم دوخت چشمش را از کاسه دراوردیم
مرد با طعنه گفت: با این همه فضیلت چطور امام جماعتش کردید؟
پیرمرد سری تکان داد و گفت: اگر جلوی چشم مان نباشد وقت نماز کفش هامان را می دزدد !
- ۶۸۷
- ۱۶ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط