{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در تاریخ من

در تاریخ من
و تاریخ تو،
ای بانوی من،
چه می گذرد ؟

که هرگاه
بوسه هایم را
بر گیسوان تو ،
پراکندم ...
گیسوانت بلندتر شد ...!

نزار_قبانی
دیدگاه ها (۱)

وقتی ازت توقع دارن تو 23 سالگی 10 سال سابقه کار داشته باشی ب...

طفلی ‌به نام شادیدیری است گم شده استبا چشم های روشن براقبا گ...

روزی، مردی خواب عجیبی دید! دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای...

در روزگاررانی دور غریبی وقت اذان وارد قربه ای شد و برای نماز...

بگیرم از اون لبایت دو سه بوسه نشانیبگو خوب میشه یا نیکه دنیا...

تو واژه ای، تو کلامیتو بوسه ای، تو سلامیچگونه می‌توانم که غا...

نزار قبانی

دست‌هایم بوي آغوشِ تو را مي‌دهند،به‌ گمانم دیشب، در خواب به ...

از دور تو را دوست می‌دارمبی هیچ عطریآغوشیلمسیو یا حتی بوسه‌ا...

رنگ شالت صورتی و رنگ لبهایت شراب از تو دارم خواهشی ای دختر ح...

عشق نام توست که هر لحظه در رگ هایم جاریستتو به مانند پیچکی ل...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

☕️🍞 در طلوع #صبح رنگینقاشی می کنم خیال احساسم رابه رنگینی چش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط