نجات دهنده
ʀᴇᴅᴇᴇᴍᴇʀ
نجات دهنده
p¹
یه روز کسل کننده دیگه تو مدرسه
فرم لباس مدرسه ام رو پوشیدم و کمی آرایش کردم
از آپارتمان پایین اومدم که کوک رو روی موتور که جلوی خونم وایساده دیدم
سمتش رفتم و بغلش کردم اونم بغلم کردم
ا.ت:سلام خوبی؟
کوک:اهوم سوار میشی بریم
ا.ت:ها آها آره آره
سوار شدم و از پشت بغلش کردم
"۲۰ مین بعد"
رسیدیم و از موتور پایین اومدیم
کوک دستش رو دور کمرم حلقه کرد و به سمت در مدرسه رفتیم
ویو کلاس
وارد کلاس شدیم که ۳ تا داشاقا رو دیدم
ا.ت:سلام بر داشاق های کلاس ما
لیدا:بهبه سلام ا.ت
لارا:ا.ت چرا این چند روز نیومدی
ا.ت:میدونستی که امتحان داشتیم نیومدم
هانول:...
ا.ت:هانول خوبی؟
هانول:عیث💔ولم کن قهرم باهات
ا.ت:چرا؟
هانول:دیروز جوابم رو ندادی
ا.ت:شاید گوشی بیصدا بوده
هانول:نمیدونم ولی قهرم
ا.ت:ولی...
لیدا:ولش کن خودش آشتی میکنه
هانول:الان تو رفیق صمیمی ی منی باید از من دفاع کنی
لیدا:...ا.ت نازشو بکش
ا.ت:اصلا هرچی لارا بگه
لارا:ناز بکش
ا.ت:ای دهنتو بخدا
...
هانول:پیس پیس
ا.ت:...
هانول:دالغاز...پیس پیس
ا.ت:چته تو
هانول:پیشی منو دیدی(زل زده به یونگی)
ا.ت:من خودم بانی خودمو دارم به پیشی تو چیکار دارم
هانول:اوفف خودتو کشتی با اون
ا.ت:تو چی...وایسا تو با من قهر نبودی
هانول:ها کی من؟
ا.ت:فراموشی داری؟
هانول:فکر کنم
خانم هان:سلام دخترا سلام پسرا
همه:سلام
خانم هان:خب علوم تون رو باز کنید(خانم هان معلم علومه)
همه:چشم
ا.ت_لارا_لیدا_هانول:نه
خانم هان:چیزی گفتید(رو به ما)
ا.ت:لیدا گندی که زدی رو درست کن
لیدا:اوکیه...خانم ما گوه بخوریم کتاب باز نکنیم
ا.ت_لارا_هانول:(خنده خفه)
لیدا:کوفت
خانم هان:باشه باز کنید
ا.ت:۵۰ میدم بزن پس کله نامجون
خانم هان:این ویروس واگیر داره و هرآن امکان داره جهش یابه...
لیدا:خدایی میدی
ا.ت:جان ننم میدم
لیدا پاشد و آروم رفت پشت نامجون و زد پس کله نامجون
ا.ت:دهنتو الان پاره میشی
نامجون:آهایی لی لی چیکار میکنی
لیدا:ها کی من؟
نامجون:نه پس عمم
اعضا و اکیپ ا.ت:(خنده)
خانم هان:چیزی شده بچه ها
نامجون:زد تو سرم
خانم هان:لیدا
لیدا:من نگفتم ا.ت گفت
خانم هان:ا.ت
ا.ت:خانوم من نگفتم این نامجون گفت
لیدا:گند زدی
خانم هان:۱ نمره کم میشه
لارا:یجوری میگه انگار چقدر ا.ت نمره داره یه نمره کم بشه
ا.ت:خانم خانم لارا بهم بی احترامی کرد گفت مگه چقدر ا.ت نمره داره
لارا:ای آدم فروش
خانم هان:از همتون یه نمره کم میشه
ا.ت:براوو
خانم هان:😐
نجات دهنده
p¹
یه روز کسل کننده دیگه تو مدرسه
فرم لباس مدرسه ام رو پوشیدم و کمی آرایش کردم
از آپارتمان پایین اومدم که کوک رو روی موتور که جلوی خونم وایساده دیدم
سمتش رفتم و بغلش کردم اونم بغلم کردم
ا.ت:سلام خوبی؟
کوک:اهوم سوار میشی بریم
ا.ت:ها آها آره آره
سوار شدم و از پشت بغلش کردم
"۲۰ مین بعد"
رسیدیم و از موتور پایین اومدیم
کوک دستش رو دور کمرم حلقه کرد و به سمت در مدرسه رفتیم
ویو کلاس
وارد کلاس شدیم که ۳ تا داشاقا رو دیدم
ا.ت:سلام بر داشاق های کلاس ما
لیدا:بهبه سلام ا.ت
لارا:ا.ت چرا این چند روز نیومدی
ا.ت:میدونستی که امتحان داشتیم نیومدم
هانول:...
ا.ت:هانول خوبی؟
هانول:عیث💔ولم کن قهرم باهات
ا.ت:چرا؟
هانول:دیروز جوابم رو ندادی
ا.ت:شاید گوشی بیصدا بوده
هانول:نمیدونم ولی قهرم
ا.ت:ولی...
لیدا:ولش کن خودش آشتی میکنه
هانول:الان تو رفیق صمیمی ی منی باید از من دفاع کنی
لیدا:...ا.ت نازشو بکش
ا.ت:اصلا هرچی لارا بگه
لارا:ناز بکش
ا.ت:ای دهنتو بخدا
...
هانول:پیس پیس
ا.ت:...
هانول:دالغاز...پیس پیس
ا.ت:چته تو
هانول:پیشی منو دیدی(زل زده به یونگی)
ا.ت:من خودم بانی خودمو دارم به پیشی تو چیکار دارم
هانول:اوفف خودتو کشتی با اون
ا.ت:تو چی...وایسا تو با من قهر نبودی
هانول:ها کی من؟
ا.ت:فراموشی داری؟
هانول:فکر کنم
خانم هان:سلام دخترا سلام پسرا
همه:سلام
خانم هان:خب علوم تون رو باز کنید(خانم هان معلم علومه)
همه:چشم
ا.ت_لارا_لیدا_هانول:نه
خانم هان:چیزی گفتید(رو به ما)
ا.ت:لیدا گندی که زدی رو درست کن
لیدا:اوکیه...خانم ما گوه بخوریم کتاب باز نکنیم
ا.ت_لارا_هانول:(خنده خفه)
لیدا:کوفت
خانم هان:باشه باز کنید
ا.ت:۵۰ میدم بزن پس کله نامجون
خانم هان:این ویروس واگیر داره و هرآن امکان داره جهش یابه...
لیدا:خدایی میدی
ا.ت:جان ننم میدم
لیدا پاشد و آروم رفت پشت نامجون و زد پس کله نامجون
ا.ت:دهنتو الان پاره میشی
نامجون:آهایی لی لی چیکار میکنی
لیدا:ها کی من؟
نامجون:نه پس عمم
اعضا و اکیپ ا.ت:(خنده)
خانم هان:چیزی شده بچه ها
نامجون:زد تو سرم
خانم هان:لیدا
لیدا:من نگفتم ا.ت گفت
خانم هان:ا.ت
ا.ت:خانوم من نگفتم این نامجون گفت
لیدا:گند زدی
خانم هان:۱ نمره کم میشه
لارا:یجوری میگه انگار چقدر ا.ت نمره داره یه نمره کم بشه
ا.ت:خانم خانم لارا بهم بی احترامی کرد گفت مگه چقدر ا.ت نمره داره
لارا:ای آدم فروش
خانم هان:از همتون یه نمره کم میشه
ا.ت:براوو
خانم هان:😐
- ۱۴۷
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط