نجات دهنده
ʀᴇᴅᴇᴇᴍᴇʀ
نجات دهنده
p²
ویو زنگ غذا
با کوک رفتیم پایین و رفتیم به سمت غذا خوری
همه نشستیم هممون سکوت بود که یهو لیدا صحبت کرد
لیدا:ا.ت
ا.ت:هوم
لیدا:فیلم همه ی ما مرده ایم رو دیدی
ا.ت:اسمش به گوشم خورده
جیمین:ولی من دیدم
لیدا:ا.ت تصور کن داریم غذا میخوریم یهو در با شدت با میشه و جمعی از زامبی ها وارد میشن
همه میدویم و فرار میکنیم و هممون قربانی میشیم اونا خونمون رو...
ا.ت:لیدا ی دالغاز بست کن دارم غذا میخورم کوفتم کردی(با دهن پر)
کوک:(خنده)
ا.ت:نخند(دهن پر)
کوک:چیکار کنم خندم میگیره
ا.ت:خب بخند(قورت میده)لیدای اسکل زامبی وجود نداره
لیدا:اگه وجود داشته باشه چی
ا.ت:نداره همه ی اینا تخیلی هست باور کن
لیدا:نچ باورم نمیشه
یونا:ولی اگه بیاد چی میشه وای چقدر هیجانی میشه
لیدا:ای بیاد یونا برینه به خودش
همه:(خنده)
لونا:...
سوهو:ولی طبق برسی ها این ویروس وجود داره
ا.ت:هاااا پشمامم حاجییی
لیدا:هه ا.ت دیدی
سوهو:ولی تاحالا ندیدن این ویروس رو
ا.ت:(خنده)ای ام ا.ت تخریب کن
لیدا:دوربرت نداره ها
کوک:یاااا چقدر دعوا میکنین نزاشتین یه چیزی بخوریم
نونا:راست میگه
ویو بعد از غذا
از اونجا اومدین بیرون
دست جمعی(لونا و یونا و نونا و سوهو و ا.ت و هانول و لیدا و لارا و نامجون و جین،جیمین و شوگا و تهیونگ و جونگکوک و جیهوپ)خواستیم بریم سر کلاس که یهو حس صدایی کردم
وایسادم
سرم رو چرخوندم و دیدم تویه اتاق پزشک خانم دکتر وایساده روش اونوره
ولی یه جوریه
ا.ت:خانم دکتر
دکتر:...
ا.ت:خانوم صدام رو میشنوین
دکتر:...
ا.ت:این دیگه چشه
سریع رفتم پیش بچه ها که جیهوپ لب زد
جیهوپ:چرا باهامون نیومدی الان
ا.ت:خانوم دکتر یه جوریش بود
جین:چجوری
ا.ت:صداش خش خش بود طرز وایسادنش یه جوری بود صداش کردم جواب نداد
لیدا:ولی منو بگیرین غش کردم داره مثل فیلم همه ی مرده ایم میشه
لارا:مطمعنی ا.ت
ا.ت:اهوم میخواین وایسین من برم ببینم
آروم راه رفتم و دوباره رو بروی اتاق پزشک
با دیدن اون ها خشکم زد ولی جیغ زدم
ا.ت:کوککککککک
بدو بدو سمتش رفتم و پریدم بغلش الام رسما روی هوا بودم
کوک:چی شده؟
ا.ت:کوک بریم من نمیخوام اینجا بمونم بریمممممم
هانول:ا.ت بگو چی شده
ا.ت:هققق ۵ هققق ۵ نفر اونجا بودن دهنشون لباسشون هققق خونی بود و طرز راه رفتنشون مثل یه زامبی بود بچه ها فرار کنید من میترسم
شوگا:مطمعنی؟
ا.ت:(سر تکون دادم)
جونگکوک آروم گذاشتم زمین ولی نمیتونستم راه برم
ا.ت:کوک پام پیچ خورده
جونگکوک:خب وایسا بیبی
براید استایل بغلم کرد و راه افتادن که برن تویه کلاس اونا فکر میکردن من دروغ میگم ولی راست بود
بازم صدای خش خش اومد که سرم رو برگدوندم که...
شرط ۱۰ تا لایک
نجات دهنده
p²
ویو زنگ غذا
با کوک رفتیم پایین و رفتیم به سمت غذا خوری
همه نشستیم هممون سکوت بود که یهو لیدا صحبت کرد
لیدا:ا.ت
ا.ت:هوم
لیدا:فیلم همه ی ما مرده ایم رو دیدی
ا.ت:اسمش به گوشم خورده
جیمین:ولی من دیدم
لیدا:ا.ت تصور کن داریم غذا میخوریم یهو در با شدت با میشه و جمعی از زامبی ها وارد میشن
همه میدویم و فرار میکنیم و هممون قربانی میشیم اونا خونمون رو...
ا.ت:لیدا ی دالغاز بست کن دارم غذا میخورم کوفتم کردی(با دهن پر)
کوک:(خنده)
ا.ت:نخند(دهن پر)
کوک:چیکار کنم خندم میگیره
ا.ت:خب بخند(قورت میده)لیدای اسکل زامبی وجود نداره
لیدا:اگه وجود داشته باشه چی
ا.ت:نداره همه ی اینا تخیلی هست باور کن
لیدا:نچ باورم نمیشه
یونا:ولی اگه بیاد چی میشه وای چقدر هیجانی میشه
لیدا:ای بیاد یونا برینه به خودش
همه:(خنده)
لونا:...
سوهو:ولی طبق برسی ها این ویروس وجود داره
ا.ت:هاااا پشمامم حاجییی
لیدا:هه ا.ت دیدی
سوهو:ولی تاحالا ندیدن این ویروس رو
ا.ت:(خنده)ای ام ا.ت تخریب کن
لیدا:دوربرت نداره ها
کوک:یاااا چقدر دعوا میکنین نزاشتین یه چیزی بخوریم
نونا:راست میگه
ویو بعد از غذا
از اونجا اومدین بیرون
دست جمعی(لونا و یونا و نونا و سوهو و ا.ت و هانول و لیدا و لارا و نامجون و جین،جیمین و شوگا و تهیونگ و جونگکوک و جیهوپ)خواستیم بریم سر کلاس که یهو حس صدایی کردم
وایسادم
سرم رو چرخوندم و دیدم تویه اتاق پزشک خانم دکتر وایساده روش اونوره
ولی یه جوریه
ا.ت:خانم دکتر
دکتر:...
ا.ت:خانوم صدام رو میشنوین
دکتر:...
ا.ت:این دیگه چشه
سریع رفتم پیش بچه ها که جیهوپ لب زد
جیهوپ:چرا باهامون نیومدی الان
ا.ت:خانوم دکتر یه جوریش بود
جین:چجوری
ا.ت:صداش خش خش بود طرز وایسادنش یه جوری بود صداش کردم جواب نداد
لیدا:ولی منو بگیرین غش کردم داره مثل فیلم همه ی مرده ایم میشه
لارا:مطمعنی ا.ت
ا.ت:اهوم میخواین وایسین من برم ببینم
آروم راه رفتم و دوباره رو بروی اتاق پزشک
با دیدن اون ها خشکم زد ولی جیغ زدم
ا.ت:کوککککککک
بدو بدو سمتش رفتم و پریدم بغلش الام رسما روی هوا بودم
کوک:چی شده؟
ا.ت:کوک بریم من نمیخوام اینجا بمونم بریمممممم
هانول:ا.ت بگو چی شده
ا.ت:هققق ۵ هققق ۵ نفر اونجا بودن دهنشون لباسشون هققق خونی بود و طرز راه رفتنشون مثل یه زامبی بود بچه ها فرار کنید من میترسم
شوگا:مطمعنی؟
ا.ت:(سر تکون دادم)
جونگکوک آروم گذاشتم زمین ولی نمیتونستم راه برم
ا.ت:کوک پام پیچ خورده
جونگکوک:خب وایسا بیبی
براید استایل بغلم کرد و راه افتادن که برن تویه کلاس اونا فکر میکردن من دروغ میگم ولی راست بود
بازم صدای خش خش اومد که سرم رو برگدوندم که...
شرط ۱۰ تا لایک
- ۵۳۱
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط