{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهم گفت: من کلی به تو بدهکارم

بهم گفت: من کلی به تو بدهکارم
بهش گفتم: پس زودتر بدهیتو صاف کن
گفت: فقط تو بگو چه جوری
با خنده گفتم: شوخی بود
اصرار کرد: نه بگو
چشمامو بستم
یه سری خاطرات در هم و برهم اومد جلوی چشمم... همونایی که باعث شد اینی که الان هستم بشم...
فکر کردم بدبختی ماجرا همینه... بعضی بدهیا هیچ وقت صاف نمیشه
وقت و احساسی که تلف شده، روح و روانی که زخمی شده...
تازه آخرشم مجبوری بگی یه تجربه بود که باید از سر میگذروندم
چشمامو باز کردم
بهش گفتم: تو بدهی به من نداری
اونیکه بدهکاره منم به خودم، تویی به خودت
#پریسا_زابلی_پور
دیدگاه ها (۱)

یکی باشه که باهاش مبادله ی کالا به کالابکنی...مثلا قلبتو بهش...

عطر توشعر بلندیسترها در همه سوکاش یک بادبه کشفَت برساند ما ر...

‎عزیزم‎قهر همیشه هست‎اردیبهشت;‎ولی سالی یکبار می آید‎برگرد ع...

همان شانسی باشکه یک بار دربِ خانه ام را میزندفقط یکبار...باو...

فصل 1پارت 4 اونشب مزخرف تموم شد خونمون جابه جا شد بابام رفت ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۸۴ یه جورایی ناپدید شدنم تو او...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۴۷بازوهامو درمونده و با بغض ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط