دیشب دلم هوای آغوش دفترم راداشت
دیشب دلم هوای آغوش دفترم راداشت
هوای آن باهم بودن های بی ریارا
هوای گریه کردن های بی صدارا
هوای آن بغض های بی انتهارا
ولی پنهان شدم کنج تنهایی
برای آنکه نشکنم عهدووفایی
برای آنکه حرمت هابمانند
برای آنکه دروغگویم نخوانند
دلم میسوزدامابه روی خودنمیاورم
ازاین دنیای بی رحم هیچ چیزنمیخواهم
دلم میگیرداماسکوت میکنم
ودراقیانوس بی کسی هاسقوط میکنم
من دراینجا،درمیان این همه،تنهایم
آخراینجادلهابوی غریبگی دارند
اینجاسکوت کنی میگویندگناهکاراست
ووفتی فریادبرآوری همه گلویت رامیفشارند
اینجاهرکس دلش کودک باشدوروحش آرام
بریش میگذارندساده لوح ،نام
اینجاهرکس دروغ نیاموخته باشد
به جرم آدمیت محکوم میشود
ازاین دنیای نامربوط
دلم میگیرداماسکوت میکنم
پروبال شکسته ام رامیگشایم اما
دراقیانوس بی کسی هاسقوط میکنم
(الهه ی آتش)
هوای آن باهم بودن های بی ریارا
هوای گریه کردن های بی صدارا
هوای آن بغض های بی انتهارا
ولی پنهان شدم کنج تنهایی
برای آنکه نشکنم عهدووفایی
برای آنکه حرمت هابمانند
برای آنکه دروغگویم نخوانند
دلم میسوزدامابه روی خودنمیاورم
ازاین دنیای بی رحم هیچ چیزنمیخواهم
دلم میگیرداماسکوت میکنم
ودراقیانوس بی کسی هاسقوط میکنم
من دراینجا،درمیان این همه،تنهایم
آخراینجادلهابوی غریبگی دارند
اینجاسکوت کنی میگویندگناهکاراست
ووفتی فریادبرآوری همه گلویت رامیفشارند
اینجاهرکس دلش کودک باشدوروحش آرام
بریش میگذارندساده لوح ،نام
اینجاهرکس دروغ نیاموخته باشد
به جرم آدمیت محکوم میشود
ازاین دنیای نامربوط
دلم میگیرداماسکوت میکنم
پروبال شکسته ام رامیگشایم اما
دراقیانوس بی کسی هاسقوط میکنم
(الهه ی آتش)
- ۲۴۵
- ۰۷ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط