برف آب شده پارت
✨برف آب شده پارت ۶✨
سوزان :چون حوصله گوجو رو ندارم
می می: که اینطور
(می می دست سوزان رو گرفت نزاشت در بره گوجو و مگومی اومدند )
گوجو : سلامممم(که متوجه لباس سوزان شد و عصبی شد )
می می :عا سلام
مگومی: سلام لباس قشنگی داری سوزان
(که گوجو نگاه سنگینی به مگومی کرد )
گوجو: راستی سوزان باهات کار دارم میشه بیای
سوزان :باشه من رفتم می می
می می:بای بای
+سوزان دنبال گوجو رفت که وارد اتاق گوجو شدند و گوجو دست سوزان رو گرفت و چسبوندش به دیوار +
سوزان:داری چ چیکار میکنی ؟(با ترس)
گوجو: تو چرا همچین لباس باز رو پوشیدی هان؟ 💢💢
سوزان : خب من یه دختر مجردم حقمه که لباس باز بپوشم
گوجو:پس از این به بعد مجرد نیستی لیدی (با نیشخند)
سوزان:منظورتـــ چــ
(خواست تا حرف بزنه گوجو سوزان رو محکم بوسید سوزان داشت تقلا میکرد که گوجو ولش کرد،)
سوزان : لطفاً بهم دست نزن
( بعد از این جمله گوجو سرش رو فرو کرد توی گردن سوزان و داشت موهاشو بو میکشید)
گوجو: یعنی انقدر از من متنفری ؟
سوزان :, خ خب من دوست دارم 😵💫
گوجو : جاننننن منننن
(که سوزان رو بغلش کرد)
✨حاجی حوصله ادامه این سناریو رو ندارم ✨
سوزان :چون حوصله گوجو رو ندارم
می می: که اینطور
(می می دست سوزان رو گرفت نزاشت در بره گوجو و مگومی اومدند )
گوجو : سلامممم(که متوجه لباس سوزان شد و عصبی شد )
می می :عا سلام
مگومی: سلام لباس قشنگی داری سوزان
(که گوجو نگاه سنگینی به مگومی کرد )
گوجو: راستی سوزان باهات کار دارم میشه بیای
سوزان :باشه من رفتم می می
می می:بای بای
+سوزان دنبال گوجو رفت که وارد اتاق گوجو شدند و گوجو دست سوزان رو گرفت و چسبوندش به دیوار +
سوزان:داری چ چیکار میکنی ؟(با ترس)
گوجو: تو چرا همچین لباس باز رو پوشیدی هان؟ 💢💢
سوزان : خب من یه دختر مجردم حقمه که لباس باز بپوشم
گوجو:پس از این به بعد مجرد نیستی لیدی (با نیشخند)
سوزان:منظورتـــ چــ
(خواست تا حرف بزنه گوجو سوزان رو محکم بوسید سوزان داشت تقلا میکرد که گوجو ولش کرد،)
سوزان : لطفاً بهم دست نزن
( بعد از این جمله گوجو سرش رو فرو کرد توی گردن سوزان و داشت موهاشو بو میکشید)
گوجو: یعنی انقدر از من متنفری ؟
سوزان :, خ خب من دوست دارم 😵💫
گوجو : جاننننن منننن
(که سوزان رو بغلش کرد)
✨حاجی حوصله ادامه این سناریو رو ندارم ✨
- ۹.۸k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط