{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:دنیای وارونه2

رمان:دنیای وارونه2

رمان: دنیای وارونه ۲
پارت۱

از زبان هالی:خب خواستم بگم ۴ سال گذشته و من ۱۸ سالم شده دیگه دارم این دبیرستان کوفتی رو تموم میکنم عامم بگم هممون توی شیکاگو موندیم و توی یه خونه زندگی میکنیم اما مثل قبل با هم دیگه خوش نمیگذرونیم و واسم دردناکه و ویل هم دیشب تولد ۲۱ سالگیش بود اما کسی یادش نبود جز من و براش کادو خریدم من الان یه دختر بالغ و بزرگ شدم میتونم واسه زندگی تصمیم بگیرم بگذریم نانسی و جاناتان هم توی کار روزنامه نگاری هستن و استیو هم خواننده شده و همه ی دخترا واسش سر و دست میشکنن و ویل و مایک هم سال آخر دانشگاست و ویل میخواد پرستار بیمارستان باشه نمیدونم چرا ولی خب منم دوست دارم دکتر بشم تا برم کنارش و مایک هم یه خوانندس مثل استیوه ال و مایک تصمیم گرفتن ازدواج کنن و لوکاس و مکس هم ازدواج کردند و الان منم که سینگلم😂اما خب ویل هنوزم نمیخواد دوست پسرم باشه نمیدونم چرا حتی یه بار هم دستمو نگرفت و الانم میخوام برم اتاق ویل تا ببینم چیکار میکنه(در اتاق ویل رو باز میکنه)
ویل:هی سلام
هالی:سلام ویل
ویل:مشکلی برات پیش اومده
هالی:نه من فقط خواستم بهت بگم دوستت دارم
ویل:اوه هالی چیشد که الان داری میای و این حرفو میزنی
هالی:هعی تو از ۴ سال پیش حتی دستم رو نگرفتی
ویل:من دارم بد فکر میکنم یا مغزم منحرفه
هالی:چی تو باید تا الان...
ویل:میدونم میخوای چی بگی اما نه
هالی:پس که این طور(هالی ویل رو هل میده و میبوستش)
ویل:هعی
هالی:هیس
در اتاق باز میشه
نانسی:او ما گاد
جاناتان:به به چه خبره
ویل و هالی دست از بوسیدن بر میدارن
هالی:نانسی چی میشد اگه قبلش در میزدی و میومدی تو عزیزم
ادامه پارت بعدی...
دیدگاه ها (۵)

فرار از زندانمایکل اسکافید اسطوره بچگیام

رمان:دنیای وارونهپارت ۱۱صبح ساعت۷ال:مایک؟مایک؟بیدار شو دیگهم...

وایب استرنجر تینگز

رمان:دنیای وارونهپارت۹مایک و ال میرن پیش ویل و هالی ال:هعیما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط