پارت
پارت ۱
روز اول یو . ای
ویو آیکو:
خوابیده بودم که این آلارم پدرسگ صداش بلند شد، پا شدم چند تا فوش به گوشیم دادم بعدشم خاموشش کردم و دوباره کپیدم
دوباره داشتم گرم میشدم که فویومی( خواهرش) صدام کرد
فویو: آیکو، نمیخوای بیدار شی روز اول مدرسه دیر میشه ها! ( با صدای آروم)
آیکو: تف تو مدرسه میخوام بخوابم( با لحن خواب آلود) جا به شدن*
فویو: نه ، بسه پاشو ، دیر میشه...
آیکو: الان پا میشم فقط پنج دیقههه!
بعدشم فویو رفت
چند دیقه بعد:*
بیدار شدم رفتم دستشویی خودم و نگاه کردم موهام شبیه پشم های پشمک حاج عبدلله شده بود. رفتم تو دستشویی نشستم شروع کردم به فکر کردن ( و خب کاری که باید انجام بده دیگه 🤡)
رفتم پایین صبحونه خوردم بعدم با شوتو راه افتادیم.
کل راه داشتم خمیازه میکشیدم🗿
رسیدن به یو ای*
واوووووو چقد اینجا بزرگههههه
شوتو: خب چون اینجا جز بهترین مدرسه های ژاپنه...
آیکو: میشه انقد نرینی تو ذوقم؟@ _ @
توی حیاط مدرسه کلیی پسر کراششش دیدم واوووو هی اینور و اونور برمیگشتم و زل میزدم بهشون🤩
نمیدونم جدیدا چرا اینطوری شده بودم رو هرکسی که میدیدم کراش میزدم..
همینطوری عین بز و ندیده ها زل زده بودم که این شوتوی پدرسگ کله مو گرفت صاف کرد
آیکو: آی ... چیکار میکنی؟؟
....
( اینجا آزمون ورودی به یو ای رو دادن و الان روز اول مدرسه است)
توی کلاس:*
رفتیم توی کلاس که دیدم یه پسره که شبیه جوجه تیغی بود و ظاهرا ازین بی کله های بی اعصاب بود داره سر یک کلم بروکلی داد و بیداد میکنه
رفتم جلو( فضولی؟) و دستمو زدم به پشت اون جوجه تیغیهه
آیکو: میدونستی موهات شبیه جوجه تیغی میمونه؟
....
بسه دیگه به عنوان اولین بار تو عمرم چیزی نوشتن، چیزی به مغزم فعلا نمیرسه
پس بای بای
🤡💃
و احتمالا هیچ احدی نمیخونه و کامنت نمیزاره💫🗿
روز اول یو . ای
ویو آیکو:
خوابیده بودم که این آلارم پدرسگ صداش بلند شد، پا شدم چند تا فوش به گوشیم دادم بعدشم خاموشش کردم و دوباره کپیدم
دوباره داشتم گرم میشدم که فویومی( خواهرش) صدام کرد
فویو: آیکو، نمیخوای بیدار شی روز اول مدرسه دیر میشه ها! ( با صدای آروم)
آیکو: تف تو مدرسه میخوام بخوابم( با لحن خواب آلود) جا به شدن*
فویو: نه ، بسه پاشو ، دیر میشه...
آیکو: الان پا میشم فقط پنج دیقههه!
بعدشم فویو رفت
چند دیقه بعد:*
بیدار شدم رفتم دستشویی خودم و نگاه کردم موهام شبیه پشم های پشمک حاج عبدلله شده بود. رفتم تو دستشویی نشستم شروع کردم به فکر کردن ( و خب کاری که باید انجام بده دیگه 🤡)
رفتم پایین صبحونه خوردم بعدم با شوتو راه افتادیم.
کل راه داشتم خمیازه میکشیدم🗿
رسیدن به یو ای*
واوووووو چقد اینجا بزرگههههه
شوتو: خب چون اینجا جز بهترین مدرسه های ژاپنه...
آیکو: میشه انقد نرینی تو ذوقم؟@ _ @
توی حیاط مدرسه کلیی پسر کراششش دیدم واوووو هی اینور و اونور برمیگشتم و زل میزدم بهشون🤩
نمیدونم جدیدا چرا اینطوری شده بودم رو هرکسی که میدیدم کراش میزدم..
همینطوری عین بز و ندیده ها زل زده بودم که این شوتوی پدرسگ کله مو گرفت صاف کرد
آیکو: آی ... چیکار میکنی؟؟
....
( اینجا آزمون ورودی به یو ای رو دادن و الان روز اول مدرسه است)
توی کلاس:*
رفتیم توی کلاس که دیدم یه پسره که شبیه جوجه تیغی بود و ظاهرا ازین بی کله های بی اعصاب بود داره سر یک کلم بروکلی داد و بیداد میکنه
رفتم جلو( فضولی؟) و دستمو زدم به پشت اون جوجه تیغیهه
آیکو: میدونستی موهات شبیه جوجه تیغی میمونه؟
....
بسه دیگه به عنوان اولین بار تو عمرم چیزی نوشتن، چیزی به مغزم فعلا نمیرسه
پس بای بای
🤡💃
و احتمالا هیچ احدی نمیخونه و کامنت نمیزاره💫🗿
- ۷.۱k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط