{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
من عاشق جا ماندن "رژ" بر لب لیوان.
لب های تو درمان غم و درد فراوان.
.
در کافه شهرم بشوم قهوه و فنجان...
تا بلکه ببوسم لب "تو" دزدی و پنهان.
دیدگاه ها (۳)

دچار عشق تو گشتم که دیدم چشم شهلایت.. چه کرده با دلم چشمت شد...

کور باشم تا نبینم چشمها دنبال توست...غیرتی هستم، حسودم، اندک...

برای درک هنر ...به لبخندت خیره شدم ....

نمیدانم که را دیدم که از خود میرود هوشم..جنون آهسته مےگوید: ...

گاه گاهی خلوت خود را پریشان می‌کنممی‌نشینم گوشه ای و چشم گری...

سلام عصرتون دلنشین 😘♥️🌹❤️❤️─━─━─━─━──━──━─━──━──━ᬼ⃝⃮🌿ᬼ⃝⃮🌿ᬼ⃝⃮...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط