میخواهم امشب سوت

میخواهم امشب سڪوت
شب بوها را
زیر سایه ے ماه بے تاب بشڪنم..
شاید فردا صبح قاصدڪهاے بے قرار
دلتنگے هایم را به دستانت برسانند
و دَم گوشت بگویند :
اینجا هرشب من هستم و اتاقے
پراز تنهایے ڪه تک پنجره اش
رو به یک دیوار گشوده مے شود..
و هرشب تمام واژه هاے اشعارم 
بر روے شیشه هاے پنجره اشک مے شود..
بر دل سنگے روزگار لعنت مے فرستد.

شبتون بخیر
دیدگاه ها (۰)

از یه جایے ب بعد دیگ صداش درنمیاد فقط تا دلش میشڪنه ، چشماش ...

مهر و #وفایت در جهان همتا ندارد کَس مثل تو معشوقه ای #زیبا ن...

دلتنگی نه لباس است که تغییرش دهمو نه اشک که از چشمانم بباردد...

قوربان اولوم من او شیرین دیللرهاوزاخ دوشدوق حسرت اولدخ ایللر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط