{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهد

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهد
مرا محصور کن در خود ، تنم تن پوش می خواهد
ببین دستان سردم را ، بپرس احوال قلبم را
ببوس امشب لبانم را ،
که او هم نوش می خواهد
نگاهی کن به چشمانم ، بکش دستی به موهایم
فدای شانه های تو ، سر من دوش می خواهد
دلت را با دل تنگم ، یکی کن مهربان من
که حسرت های دیرینه کمی پاپوش می خواهد
اگر پر حرف و پر دردم ، غم عشق تو سنگین است
نگو ای نازنین این زن ، فقط یک گوش می خواهد
من از ابراز احساسم ، نباید دست بردارم
اگرچه چشم ظاهربین ، مرا خاموش می خواهد





((مرضیه خدیر))
دیدگاه ها (۶)

بگردم دور تو، دور نگاهت، دور باطل هامرا دیوانه می خوانند، ام...

زیر باران بنشینیم کـه باران خــــوب استگم شدن با تو در انبوه...

می آیی و حتمی شده پیدا شدن مندر گستره ی خویش شکوفا شدن منمی ...

بِچِه یِ مشهد که بِشی، غم نِدِری حالت خوبهفوری مِری سمت حرم،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط