اسیر در عشق مافیا
اسیر در عشق مافیا
𝙿𝚊𝚛𝚝:3
جونگکوک تنها نشسته بود که یه پیام براش اومد
جونگکوک گوشیشو برداشت و پیام رو باز کرد
نوشته بود:
جونگکوک اون مال منه ازش دورشو عاشقش نشو دوستش نداشته باش اون مال منه بهتره ازش دوری کنی وگرنه میکشمت
جونگکوک
ها یعنی کی این پیامو فرستاده یعنی چی عاشق کی نشم از کی دور بشم کیو دوست نداشته باشم
جونگکوک اهمیت نداد
جونگکوک:لارا و بورام کجا هستن
جونگکوک بلند شد و رفت به اتاق بورام
در زد و وارد شد
جونگکوک بورام و لارا رو دید که داشتن باهم خاله بازی میکردن
جونگکوک:منو ول کردین اومدید اینجا خاله بازی میکنید
لارا:توهم بیا باژی کن
جونگکوک نشست پیش لارا و بورام
لارا و بورام داشتن بازی میکردن
جونگکوک محو زیبایی بورام شده بود و چشم ازش برنمیداشت
لارا:عمو اینگد به بولام نیگا نتون چشش میکنیا
بورام خنده کوتاهی کرد
جونگکوک:بی ادب
لارا:بی ادب تویی
جونگکوک:ورورورور
لارا:گگگگگ
جونگکوک:بچه...
بورام:بسه!
لارا و جونگکوک سکوت کردن
لارا و بورام دوباره شروع کردن به بازی کردن
لارا عروسکی به بورام داد
لارا:اینو بگیل مشلا این بشه توعه تو مامانشی
بورام:من مامانشم
لارا:اله
جونگکوک:پس من چی حوصلم سر رفت به منم یه نقش بدید
لارا به عروسکی که مثلا بورام مامانش بود اشاره کرد
لارا:تو بابای این علوشکی تو شوهل بولامی باید پیش هم بحوابید
بورام:😳
جونگکوک:بچه تو این چیزا از کجا میدونی تخم🐶
لارا:یا باباس میسی یا باید بلی بیلون
جونگکوک:عمرا
بورام عروسکی به جونگکوک داد
بورام:بگیرش تو مامان این عروسک باش
لارا:بولام لاشت میگه
جونگکوک:هعی
کلی بازی کردن
ساعت ۲۳:۰۰ بود
لارا وسط بازی خوابش برد
بورام:اخییییی نگاش کن چقدر گوگولیه
جونگکوک نگاهش قفد سمت بورام بود
بورام لارا رو روی تخت خوابوند و پتو رو روش کشید
بورام سر لارا رو نوازش کرد
با کمک جونگکوک اسباب بازی هارو جمع کردن و توی کمد گذاشتن
جونگکوک و بورام رفتن روی کاناپه نشستن
جونگکوک:بورام
بورام:بله
جونگکوک:عام تو دوست پسر داری
بورام:نه
جونگکوک:یعنی سینگلی
بورام:یجورایی اره
جونگکوک:رو کسی کراش داری
بورام:اره
جونگکوک:ها اون کیه
بورام:چرا اینقدر سوال میپرسی
جونگکوک:عام هیچی فقد...میخوای فیلم ببینیم
بورام:اره
جونگکوک و بورام نشستن و فیلم دیدن
ساعت ۰۲:۰۰ نصف شب بود
جونگکوک لارا رو بغل کرد و از بورام خداحافظی کرد و رفت
بورام:لارا خیلی ناناژه خودا🎀
بورام خواست بره بخوابه که صدای زنگ در اومد
بورام رفت و در رو باز کرد
بورام تا در رو باز کرد خشکش زد
باورش نمیشد اون چاقوی خونی توی دستش موهای پریشون لباس های خونی صورت خونی اون اون...
ببخشید اگر کوتاه نوشتم😊
شرط:
۱۴لایک
۶کامنت
۶بازنشر
𝙿𝚊𝚛𝚝:3
جونگکوک تنها نشسته بود که یه پیام براش اومد
جونگکوک گوشیشو برداشت و پیام رو باز کرد
نوشته بود:
جونگکوک اون مال منه ازش دورشو عاشقش نشو دوستش نداشته باش اون مال منه بهتره ازش دوری کنی وگرنه میکشمت
جونگکوک
ها یعنی کی این پیامو فرستاده یعنی چی عاشق کی نشم از کی دور بشم کیو دوست نداشته باشم
جونگکوک اهمیت نداد
جونگکوک:لارا و بورام کجا هستن
جونگکوک بلند شد و رفت به اتاق بورام
در زد و وارد شد
جونگکوک بورام و لارا رو دید که داشتن باهم خاله بازی میکردن
جونگکوک:منو ول کردین اومدید اینجا خاله بازی میکنید
لارا:توهم بیا باژی کن
جونگکوک نشست پیش لارا و بورام
لارا و بورام داشتن بازی میکردن
جونگکوک محو زیبایی بورام شده بود و چشم ازش برنمیداشت
لارا:عمو اینگد به بولام نیگا نتون چشش میکنیا
بورام خنده کوتاهی کرد
جونگکوک:بی ادب
لارا:بی ادب تویی
جونگکوک:ورورورور
لارا:گگگگگ
جونگکوک:بچه...
بورام:بسه!
لارا و جونگکوک سکوت کردن
لارا و بورام دوباره شروع کردن به بازی کردن
لارا عروسکی به بورام داد
لارا:اینو بگیل مشلا این بشه توعه تو مامانشی
بورام:من مامانشم
لارا:اله
جونگکوک:پس من چی حوصلم سر رفت به منم یه نقش بدید
لارا به عروسکی که مثلا بورام مامانش بود اشاره کرد
لارا:تو بابای این علوشکی تو شوهل بولامی باید پیش هم بحوابید
بورام:😳
جونگکوک:بچه تو این چیزا از کجا میدونی تخم🐶
لارا:یا باباس میسی یا باید بلی بیلون
جونگکوک:عمرا
بورام عروسکی به جونگکوک داد
بورام:بگیرش تو مامان این عروسک باش
لارا:بولام لاشت میگه
جونگکوک:هعی
کلی بازی کردن
ساعت ۲۳:۰۰ بود
لارا وسط بازی خوابش برد
بورام:اخییییی نگاش کن چقدر گوگولیه
جونگکوک نگاهش قفد سمت بورام بود
بورام لارا رو روی تخت خوابوند و پتو رو روش کشید
بورام سر لارا رو نوازش کرد
با کمک جونگکوک اسباب بازی هارو جمع کردن و توی کمد گذاشتن
جونگکوک و بورام رفتن روی کاناپه نشستن
جونگکوک:بورام
بورام:بله
جونگکوک:عام تو دوست پسر داری
بورام:نه
جونگکوک:یعنی سینگلی
بورام:یجورایی اره
جونگکوک:رو کسی کراش داری
بورام:اره
جونگکوک:ها اون کیه
بورام:چرا اینقدر سوال میپرسی
جونگکوک:عام هیچی فقد...میخوای فیلم ببینیم
بورام:اره
جونگکوک و بورام نشستن و فیلم دیدن
ساعت ۰۲:۰۰ نصف شب بود
جونگکوک لارا رو بغل کرد و از بورام خداحافظی کرد و رفت
بورام:لارا خیلی ناناژه خودا🎀
بورام خواست بره بخوابه که صدای زنگ در اومد
بورام رفت و در رو باز کرد
بورام تا در رو باز کرد خشکش زد
باورش نمیشد اون چاقوی خونی توی دستش موهای پریشون لباس های خونی صورت خونی اون اون...
ببخشید اگر کوتاه نوشتم😊
شرط:
۱۴لایک
۶کامنت
۶بازنشر
- ۱.۶k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط