{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مگذر از من ای که در راه تو از هستی گذشتم

مگذر از من ای که در راه تو از هستی گذشتم
با خیال چشم مستت از می و مستی گذشتم

دامنِ گلچین پُر از گل بود از باغ حضورت
من چو باد صبح از آنجا با تهی دستی گذشتم

من از آن پیمان که با چشم تو بستم سال پیشین
گر تو عهد دوستی با دیگری بستی گذشتم

چون عقابی می زنم پَر در شکوه بامدادان
من که با شهبال همت زین همه پستی گذشتم

پاکبازی همچو من در زندگی هرگز نبینی
مگذر از من ای که در راه تو از هستی گذشتم



شفیعی کدکنی
دیدگاه ها (۱)

.شرمنده ام، این شعر استادانه ای نیستشعر از تو گفتن کار هر دی...

ستاره دیده فرو بست و آرمید بیاشراب نور به رگ های شب دوید بیا...

.زندگی، بی تو پُر از غم شدنش حتمی بودبا تو امّا غمِ من کم شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط