𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
من°تو°و°یک°نه
.🔮
.🪄
.🪄
پارت ۱۲:
بعد از کلاس، جیمین اومد طرف آت و یه برگه داد دستش:
· «اینو بگیر. فردا شب مهمونیِ خونهی خودمونه. پدرم میخواد همهی دانشجوهای خوب رو دعوت کنه. تو هم بیا.»
آت برگه رو نگاه کرد و گفت: «مهمونی؟ با اون لباسای گرون قیمت و آدمای مغرور؟ نه ممنون.»
جیمین گفت: «آت، اگه نیای، پدرم فکر میکنه من نتونستم قانعت کنم. به خاطر خودم بیا، فقط یه ساعت.»
آت نگاهش کرد: «چرا برات مهمه؟»
جیمین مکث کرد و گفت: «نمیدونم. شاید چون تنها کسی هستی که توی این دانشگاه بهم نه میگی.»
آت برگه رو گرفت و گفت: «باشه، یه ساعت میام. ولی اگه یه ذره اذیت شم، میرم.»
---
من°تو°و°یک°نه
.🔮
.🪄
.🪄
پارت ۱۲:
بعد از کلاس، جیمین اومد طرف آت و یه برگه داد دستش:
· «اینو بگیر. فردا شب مهمونیِ خونهی خودمونه. پدرم میخواد همهی دانشجوهای خوب رو دعوت کنه. تو هم بیا.»
آت برگه رو نگاه کرد و گفت: «مهمونی؟ با اون لباسای گرون قیمت و آدمای مغرور؟ نه ممنون.»
جیمین گفت: «آت، اگه نیای، پدرم فکر میکنه من نتونستم قانعت کنم. به خاطر خودم بیا، فقط یه ساعت.»
آت نگاهش کرد: «چرا برات مهمه؟»
جیمین مکث کرد و گفت: «نمیدونم. شاید چون تنها کسی هستی که توی این دانشگاه بهم نه میگی.»
آت برگه رو گرفت و گفت: «باشه، یه ساعت میام. ولی اگه یه ذره اذیت شم، میرم.»
---
- ۴۹۹
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط