{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت ۱۰:

استاد پارکر اعلام کرد که هر گروه باید نمونهی اولیهی پوستر رو تا فردا تحویل بده. آت تا شب توی کتابخونه موند، ولی سیستمش کرش کرد و همهی فایلش پاک شد.

با ناامیدی کولهش رو بست و رفت بیرون. داشت از پلهها پایین میرفت که جیمین رو دید که داشت سیگار میکشید.

جیمین گفت: «چرا اینقدر دیر؟ پروژه چی شد؟»

آت با عصبانیت گفت: «سیستم کرش کرد، همه چی رفت. فردا باید تحویل بدم.»

جیمین سیگار رو خاموش کرد و گفت: «بیا. یه نسخه پشتیبان از فایلت توی درایو شخصی من هست. دیروز وقتی رفتی دستشویی، یه کپی گرفتم. فقط برای اینکه اگه گم کردی بهم بدی نزنی!»
ات با تعجب بهش نگاه کرد:«چرا این کارو کردی
جیمین شونههاش رو بالا انداخت: «چون نمیخواستم به خاطر یه باگ، پروژه رو ببازم. بیا، فردا صبح بهت میدم.»
آت چیزی نگفت، فقط یه نگاه طولانی بهش کرد و رفت. ولی ته دلش، یه کم از جیمین خوشش اومد. نه زیاد، ولی یه کم.

نظرتو بگو یه لایکم بزن😘😚🙂
دیدگاه ها (۰)

سلااممممماومدم یه سوال بپرسم و هم نظر شما روبعد این فیک هم ف...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۹: ظهر بود، کافه شلو...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۸: ساعت ۴، کتابخونهی...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۷: استاد پارکر یه پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط