{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part rose white

part(11) 🤍rose white🤍


"نیمه شب ساعت 12:34 ویلای هیوندانگ"
"ویو ا/ت"

باز هم این یارو که فک کنم اسمش برایان بود اومده بود تو اتاقم و داشت چرت و پرتای همیشگیش رو میگفت منم از سر اجبار داشتم گوش میکردم...میترسیدم..نه ازاینکه بمیرم نه!!..از اینکه جئون واقعا فراموشم کرده باشه و منو به حال خودم رها کنه...

همینجور تو فکر بودم که با صدای بلندی به خودم اومدم..صدا..صدای تیر بود...یعنی..جئون اومده؟...از فکر اینکه جئون باشه لبخندی روی لبم اومد..به برایان که حالا با ترس داشت از پنجره به بیرون نگاه میکرد نگاه کردم و با همون لبخندم رو به برایان گفتم..
ا/ت:چی شد؟..تو که میگفتی جئون ولت کرده..گفتی جئون مثل یه موش تو لونش قایم شده..حالا چی شد الان تو همون موش بدبختی که داره قایم میشه..(نیشخند،حالت تحقیرامیر)

برایان که به اندازه کافی اعصبی بود همین حرفای ا/ت باعث شد مثل یه بمب که اخرای زمان انفجارش بود زودتر از فقط موعود منفجر بشه و همه اعصبانیتش رو با زدن ا/ت خالی کنه..
برایان:دختره هرز*ه...ببینم چیتو خودت دیدی که جرعت میکنی با من اینطوری حرف بزنی؟(داد،عصبی)
همینطور داشت ا/ت رو میزد که صدای در توجهش رو جلب کرد"در قفله"و بعد صدای تهیونگ به گوشش رسید..
تهیونگ:برایان...روحت شاد و یادت گرامی..(پوزخند)
برایان:چی؟!
تهیونگ:جئون داره میاد..بهتره این درو باز کنی و خودت رو تسلیم کنی..
"بچه ها تهیونگ هنوز پشت دره"
ا/ت بخاطر کتک هایی که خورده بود نمیتونست درست حرف بزنه اما با این حال تمام قدرتش رو جمع کرد و لب زد...
ا/ت:وقتشه بری جهنم عو*ضی..(با صدای گرفته،نیشخند)

تا به حال بهتون گفته بودم برایان مشکل روانی داری؟..عااا..نگفته بودم؟..خوب الان میگم..اون یه روانی به تمام معناست..حتا اگه به جهنمم میرفت حاظر نبود تنها بره....
برایان:درسته،و توعم همرام میای..

برایان دختر رو از روی زمین بلند کرد..دختر که هیچ جون و قدرتی برای دفاع از خودش براش باقی نمونده بود وقت قطره اشکی از گوشه چشمش سر خورد و لباس برایان رو کمی خیس کرد..
و تهیونگ که از پشت در مکالمشون رو شنید بدون تردید با چند ضربه به در اون رو شکوند و وارد اتاق شد..
برایان ا/ت رو بغل کرده بود و پشت به پنجره و روبه روی تهیونگ وایساده بود وقت یه حرکت کوچیک کافی بود تا هر دوشون با اعزرائیل ملاقات کنن...
تهیونگ:هعی...عقلت رو از دست دادی؟...
برایان:گفتم که اگه قرار باشه به جهنمم برم تنها نمیرم..
و بعد...و بعد خودش رو به سمت پایین پرت کرد تهیونگ با تمام سرعتش خودش رو به اونا رسوند اما...اما باز هم دیر کرده بود..دوباره...


پایان(11)part
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
♡☆♡☆♡☆
دیدگاه ها (۰)

part(12) 🤍rose white🤍تهیونگ با تمام سرعتش خودش رو به اونا رس...

عادیه خندم گرفته؟😂😂

ONLY MINE PART 17ا/ت . لعنتی تو پدر و مادرم رو خیلی راحت کشت...

ONLY MINE PART 15میرا . این نامه مال کیه ا/ت تو میشناسی ؟ ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط