{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرد هر کاری میکرد که سگش را از خود دور کند فایده ای نداشت

مرد هر کاری میکرد که سگش را از خود دور کند فایده ای نداشت این سگ هر کجا که صاحبش میرفت به دنبالش حرکت میکرد
برای اینکه از دستش خلاص شود چوبی یا سنگی را بلند میکردو به سویش می انداخت اما فایده ای نداشت با هر سنگی که صاحبش برای او میانداخت چند قدمی به عقب بر میگشت و باردیگر به دنبالش راه میافتاد آن روز هم همین اتفاق افتاد
آنقدر مرد به کار خود ادامه داد تا هر دو به لب ساحل رسبدند و مرد از روی عصبانیت چوبی را برداشت و ضربه ای به سر سگ زد
ضربه چوب آنقدر سنگین بودکه سگ بیچاره دیگر توانایی راه رفتن نداشت
در این هنگام موج سنگینی از دریا برخاست و مرد را به همراه خود به دریا کشانید
مرد که شنا بلد نبود درحالی که دست و پا میزد
از مردم درخواست کمک میکرد اما کسی نبود که او را نجات بدهد
مرد کم کم چشمایش را بست اما احساس کرد که یک نفر او را آهسته آهسته به سمت ساحل میکشاند وقتی که دقت کرد دید که سگ با وفایش در حالی که خون از سرش میچکد شلوارش را به دهن گرفته و با زحمت او را به ساحل میکشاند
مرد در حالی که سرفه میزد به سگش نگاه میکرد که ببیند به کجا خواهد رفت دید که سگ به گوشه ای رفت و آرام جان داد
دیدگاه ها (۱۲)

همسرم با صدای بلندی گفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه ...

سال‌ها پیش، پادشاهی برای هنرمندان جایزه‌ای معین کرد که به به...

چهار شمع به آرامی می سوختند محیط آن قدر ساکت بود که می شد صد...

دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین...

پرواز قاصدک

part54. . ساعت حدود سه شب بود و اون تازه نیم ساعت پیش تونسته...

گمشده در اعماق جنگلهیونجین/ا.تپارت:۴با سردرد بدی چشماش رو با...

بقیش (با هشدار)پاهایش بی حس شده بودند و تنها کاری که میکرد ا...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕جونگکوک:خب لینا من میخام برم سئول( استر...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁷«نیلوفر خونی» رو محکم تلفظ کردم...و ب...

𝑝𝑎𝑟𝑡 𝑡𝑤𝑜:*انزو میتونست ترس رو توی انعکاس اشکای ا/ت ببینه، قب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط